جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۲۵ از ۷۳۸
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ جلال الدین محمد مولویکار او دارد کاموخته کار توستزانک کار تو یقین کارگه ایجادست
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ جلال الدین محمد مولویگه جام مست گردد از لذت می توگه می به جوش آید از چاشنی جامت
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ جلال الدین محمد مولویگه چون حویجِ دیگ بجوشیم و او به فکرکفگیر میزند که چنینست خوی دوست
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ جلال الدین محمد مولویکار ندارم جز این کارگه و کارم اوستلاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ جلال الدین محمد مولویگاه خوش خوش شود گه همه آتش شودتعبیههای عجب یار مرا خوست خوست
- غزل شمارهٔ ۵۰۰ جلال الدین محمد مولویعذر گو وز بهانه آگه باشهمه خفتند و یک کس آگه نیست
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ جلال الدین محمد مولویهر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزماندر سرم از شش سو سودای تو میآید
- غزل شمارهٔ ۶۲۶ جلال الدین محمد مولویگه جانب دل باشد گه در غم گل باشدماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۵ جلال الدین محمد مولویبا آن همه حسن آن مه گر ناز کند گه گهوالله که کلاه از شه بستاند و برباید
- غزل شمارهٔ ۶۴۹ جلال الدین محمد مولویچون باز که برباید مرغی به گه صیدبربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
- غزل شمارهٔ ۶۶۵ جلال الدین محمد مولویبر او مسخره آمد دل و جانگه از صله گه از سیلیش رندد
- غزل شمارهٔ ۷۶۰ جلال الدین محمد مولویخنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شدگرو عشق و جنون شد، گُهرِ بحر صفا شد
