جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۲ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۲۳ - حکایت سعدی شیرازینگه کرد سلطان عالی محلخودش در بلا دید و خر در وحل
- غزل شمارهٔ ۴۷ جلال الدین محمد مولویچون که شود ز روی تو برق جهنده هر دلیدست به چشم برنهد از پی حفظ دیدهها
- غزل شمارهٔ ۶۲ جلال الدین محمد مولویز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقلچو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ جلال الدین محمد مولویجان شده بیعقل و دین از بس که دیدزان پری تازه آیین شیوهها
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ جلال الدین محمد مولویهیچ گل دیدی که خندد در جهانکو نشد گرینده از خار قضا
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ جلال الدین محمد مولویعقلت شب قدر دید و صد عیدکز عشق دریده شد براتت
- غزل شمارهٔ ۴۱۳ جلال الدین محمد مولویهر کی تشویش سر زلف پریشان تو دیدتا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ جلال الدین محمد مولویدر فقر عهد کردم تا حرف کم کنماما گلی که دید که پهلویش خار نیست
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ جلال الدین محمد مولویامروز روز نوبت دیدار دلبرستامروز روز طالع خورشید اکبرست
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ جلال الدین محمد مولویپایان فراق بین که جهان آمد این جهاناندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ جلال الدین محمد مولویجان من جام عشق دلبر دیدلعل چون خون خویش گفت کههات
- غزل شمارهٔ ۵۰۱ جلال الدین محمد مولویامشب از چشم و مغز خواب گریختدید دل را چنین خراب گریخت
