جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۸۴ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۲۰ - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد جامیدلربایی ببرد آن دل رابه دو صد غم سپرد آن دل را
- بخش ۱۷۶ - قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذارد جامیدو شناور ز دور بر لب آببهر کاری همی شدند شتاب
- بخش ۴۰ - عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی جامیتو ز حال همه پوشیده نظرگشته مشعوف دو سه خرده زر
- بخش ۴۲ - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانی جامیبا تن رومی دل زنگی که چهرنگ یکی گیر دو رنگی که چه
- بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیل جامیبود در کنج خانه مالامالیک دو خم روغنش چو آب زلال
- بخش ۱۱۸ - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر جامیجگری گیر به دندان دو سه روزبنشین خرم و خندان دو سه روز
- بخش ۳۵ - رسانیدن مالک یوسف را علیه السلام به حوالی مصر و خبر یافتن پادشاه از آن و عزیز را به استقبال ایشان فرستادن جامیبه بویش جان همی پرورد و می رفتدو منزل را یکی می کرد و می رفت
- بخش ۲۸ - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده او جامیمیل نمازت به جوانی نبودپشت دو تا گشته به پیری چه سود
- بخش ۱۴ - انوری جامیگوشه ای گیر و سرایی و نجاتی بطلبکه نه بس دیر سرآید به تو بر این دو سه دم
- بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار جامیروز و شب کو به کوی و جای به جایمی دود چون سگان سوخته پای
- بخش ۶ جامی… به جمال و ادب مشهور بود و در بیشه شیران و معرکه دلیران از ضعف و سستی دور، در دل از دختر عم هوایی داشت و در سر از وسوسه عشق او سودایی، عمرها رنج طلب برد تا به مطلوب رسید و ضربت عشق خورد تا جمال معشوق بدید.
- بخش ۷۸ - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه جامیعجب اژدهاییست کلک دو سرکه ریزد برون گنجهای گهر
