جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۷۶ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۶۰ جلال الدین محمد مولویچه داند دام بیچاره، فریب مرغ آوارهچه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را
- غزل شمارهٔ ۷۳ جلال الدین محمد مولویآن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمدوان فخر شهان آمد تا پرده درد ما را
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ جلال الدین محمد مولویاگر خواهی که ز آب صاف نوشیلب خود را به هر دردی میالا
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ جلال الدین محمد مولویبه طبیبش چه حواله کنی؟ ای آب حیاتاز همان جا که رسد درد همان جاست دوا
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ جلال الدین محمد مولویابرت نبات بارد جورت حیات آرددرد تو خوش گوارد تو درد را مپالا
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ جلال الدین محمد مولویجان را من آفریدم و دردیش دادهامآن کس که درد داده همو سازدش دوا
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ جلال الدین محمد مولویبر برَدَش خرد خرد تا که ندانی چه بُردصاف بدزدد ز دُرد شعشعه دلربا
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ جلال الدین محمد مولویتو را در دلبری دستی تمامستمرا در بیدلی درد و سقامست
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ جلال الدین محمد مولویصافهای جمله عالم خورده گیرهمچو درد درد دین جستیم نیست
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ جلال الدین محمد مولویدرد هم از درد او پرسان شدهکای عجب این درد بیدرمان کیست
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ جلال الدین محمد مولویمریم جان را مخاض برد به نخل و ریاضمنقطع درد را نزل وطن واجبست
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ جلال الدین محمد مولویآنک به رقص آورد پرده دل بردرداین همه بویش کند دیدن او خود جداست
