جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۷۷۸ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ سعدی شیرازیدردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیبعاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ سعدی شیرازیآن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ سعدی شیرازیره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوستهمچو چشمی که چراغش ز مقابل برود
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ سعدی شیرازیعجب از دیدهٔ گریان مَنَت میآیدعجب آن است کز او خون جگر مینرود
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ سعدی شیرازیدر رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ سعدی شیرازینخست خونم اگر میروی به قتل بریزکه گر نریزی از دیدهام بپالاید
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ سعدی شیرازیگفتم «از ورطه عشقت، به صبوری به درآیم»باز میبینم و دریا، نه پدید است کرانش
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ سعدی شیرازیمن هم اولروز گفتم جان فدای روی توشرط مردی نیست برگردیدن از گفتار خویش
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ سعدی شیرازیهمه غمهای جهان هیچ اثر مینکنددر من از بس که به دیدار عزیزت شادم
- غزل شمارهٔ ۴۰۲ سعدی شیرازیمردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبانچون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ سعدی شیرازیای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجویبرکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم
- غزل شمارهٔ ۴۱۰ سعدی شیرازیچشم که بر تو میکُنم، چشم حسود میکَنمشکر خدا که باز شد، دیدهٔ بختِ روشنم
