جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۷۱ نتیجه برای «خور» با فیلتر وحشی بافقی · صفحهٔ ۱ از ۱۵
- شمارهٔ ۱۷۵ وحشی بافقیهم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهددر خور شکر عطای تو زبانی بدهد
- شمارهٔ ۳۶۵ وحشی بافقیصاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه دهبنشین و بنشان غیر را ، پیمانه خور ، پیمانه ده
- شمارهٔ ۲۲۵ وحشی بافقیجا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیستگو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
- شمارهٔ ۲۴۳ وحشی بافقیعذب فرات گو دگری خور که ما خوشیمبا آب شور دیده و تلخ اجاج خویش
- شمارهٔ ۳۷۷ وحشی بافقیسبوی بادهای گویا به هر پیمانهای خوردیندارد یک خم این مستی مگر خمخانهای خوردی
- شمارهٔ ۳۷۹ وحشی بافقیدل تست فارغ از غم که شراب عیش خوردیتو به عیش کوش و مستی که فراغ بال داری
- بخش ۴۱ - غزل خواندن فرهاد وحشی بافقیچو رخ بنهفت خور بنمود کیوانچراغان شد ز کوکبهای رخشان
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیچه جذب است این کزین دریای اخضربه ساحل میدواند کشتی خور
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در ستایش خاناحمد وحشی بافقیکمینه زله خور خوان او تواند شدضمان روزی اهل جهان به استقلال
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیاساسی گر نداری کوهبنیادغم خود خور که کاهی در ره باد
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیفلک را گرمی خور سوخت چندانکه با خاک سیه گردید یکسان
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در ستایش از شاهطهماسب وحشی بافقیشها ستاره سپاها سپهر گشت بسیکه یافت چون تو کسی در خور جهانبانی
