شعر دربارهٔ عشق
بخشی از این فهرست با قاعدهٔ واژگانی شفاف پیشنهاد شده و هنوز ویراستار بازبینی نکرده است؛ این موارد با برچسب «برچسب خودکار، بازبینینشده» مشخص شدهاند و نشانهٔ تأیید معنایی نیستند.
- شعر در این موضوع
- ۲۰۰
- تأییدشدهٔ ویراستار
- ۰
عشق، از آساننمایی تا گرفتاری
عشق در شعر فارسی یک معنا ندارد. جایی آغاز دشوار راه است، جایی دانشی که به کتاب نمیگنجد، جایی بندی که هم جان را میبندد و هم رها نمیکند. این سفر پنج بیت را از پنج شاعر کنار هم میگذارد تا ببینید هر کدام عشق را از کدام در دیدهاند؛ مقایسهای است در خوانش متن، نه حکمی دربارهٔ اثرپذیری شاعران از یکدیگر.
خواندن همهٔ ایستگاهها
ایستگاهها به ترتیب مضمونی چیده شدهاند، نه ترتیب زمانی.
۱ حافظ شیرازی · آغاز مسیر
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْهاکه عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
حافظ عشق را با یک پیشداوری شکسته شروع میکند: در آغاز آسان به نظر میرسید، اما پیش رفتن مشکلها آورد. ساقی و جام در بیت فقط بهانهاند؛ حرف اصلی تجربهٔ کسی است که دیر فهمیده راهی که ساده مینمود پر از گره است.
نگاه حافظ نگاه کسی است که از پشت سر به آغاز راه نگاه میکند و از خطای اول چشمانداز خود سخن میگوید.
۲ باباطاهر · عشق بهمثابه دانش
دلا در عشق تو صد دفترستُمکه صد دفتر ز کَونین از برستُم
بابا طاهر عشق را مدرسه میبیند: در عشق تو صد دفتر از هر دو جهان از بر دارم. عشق اینجا نه رنج آغاز، که منبع شناخت است و خواننده را بهجای شکایت، به شمار دانستهها میبرد.
حافظ از دشواری راه میگوید و بابا طاهر از اندوختهای که راه به آدم میدهد؛ یکی تجربهٔ سختی است و دیگری تجربهٔ فهمیدن.
۳ خاقانی شروانی · بیخبری در عین خبر
«خاقانی» از آنگه که خبر یافت ز عشقتاز بیخبریّاش به جهان رفت خبرها
در این بیت عشق خبری است که آدم را از خود بیخبر میکند: از وقتی خبر عشق رسید، خبرها در جهان افتاد و خود شاعر در بیخبری ماند. بازی با واژهٔ خبر، عشق را هم آگاهی میکند و هم گمشدن.
تضاد خبر و بیخبری در این بیت جای دفتر و دانایی بابا طاهر را میگیرد؛ عشق اینجا دانستن را بیاعتبار میکند.
۴ وحشی بافقی · عشق بهمثابه بند
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا رانهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
وحشی عشق را زنجیری میداند که بر جان ناشکیبا کشیده شده و صبر را بندفرسا میخواهد. تصویر از درون به بیرون میآید: عشق نیرویی است که آدم را میگیرد، نه حالتی که آدم برگزیده باشد.
اگر در بیت پیشین عشق گمشدن بود، اینجا گرفتاری است؛ تصویر شاعر از خود در برابر عشق منفعلتر میشود.
۵ بیدل دهلوی · عشق در گریه
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سوداکه ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
بیدل عشق را در گریه میبیند: گریهٔ سودایی که با هر اشک دریایی میسازد. بیت از مفهوم میگذرد و به تصویر میرسد؛ عشق اینجا چیزی نیست که تعریف شود، چیزی است که از چشم میریزد و بزرگ میشود.
پس از بند و گرفتاری، اینجا عشق به جریانی بدل میشود که از خود شاعر بیرون میزند و مقیاس دریا پیدا میکند.
- ۱رباعی شمارهٔ ۱۵۱۴ جلال الدین محمد مولویمن عاشق عشق و عشق هم عاشق منبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲رباعی شمارهٔ ۸۸۶ جلال الدین محمد مولویبسیار بخواندهام دستان و سمربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۳رباعی شمارهٔ ۱۰۷۱ جلال الدین محمد مولویهر روز بنو برآید آن دلبر عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۴رباعی شمارهٔ ۱۰۹۹ جلال الدین محمد مولویعشقی دارم پاکتر از آب زلالبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۵غزل شمارهٔ ۴۴۷ عطار نیشابوریخاصگان محرم سلطان عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶رباعی شمارهٔ ۷۶۲ جلال الدین محمد مولویعشق آن خوشتر کز او بلاها خیزدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷رباعی شمارهٔ ۲۵۲ جلال الدین محمد مولویبیچارهتر از عاشق بیصبر کجاستبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸رباعی شمارهٔ ۴۰۴ جلال الدین محمد مولویما عاشق عشقیم که عشق است نجاتبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۹رباعی شمارهٔ ۱۶۹۹ جلال الدین محمد مولویای آنکه غلام خسرو شیرینیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۰رباعی شمارهٔ ۷۸۶ جلال الدین محمد مولویاگر عاشق را فنا و مردن باشدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۱رباعی شمارهٔ ۱۵۹۶ جلال الدین محمد مولویاز دیدهٔ کژ دلبر رعنا را چهبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۲شمارهٔ ۱۹ عطار نیشابوریبی عشق نفس زدن حرام است مرابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۳رباعی شمارهٔ ۱۵۴ جلال الدین محمد مولویاز دوستی دوست نگنجم در پوستبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۴رباعی شمارهٔ ۷۶۳ جلال الدین محمد مولویعشق از ازلست و تا ابد خواهد بودبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۵رباعی شمارهٔ ۱۵۷۸ جلال الدین محمد مولویگر عاشق عشق ما شدی، ای مهروبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۶رباعی شمارهٔ ۷۵۷ جلال الدین محمد مولویعاشق تو یقین دان که مسلمان نبودبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۷غزل شمارهٔ ۵۱۷۰ صائبمی نماید صد گره را یک گره زنار عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۸غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ جلال الدین محمد مولویبه جان عشق که از بهر عشق دانه و دامبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۱۹غزل شمارهٔ ۹۶ صائببر نمی آید مراد از کعبه گل عشق رابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۰غزل شمارهٔ ۶۰ عطار نیشابوریعشق را گوهر ز کانی دیگر استبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۱غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ جلال الدین محمد مولویگر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۲غزل شمارهٔ ۵۱۷۲ صائباز پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۳غزل شمارهٔ ۵۱۷۱ صائبپر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۴بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریخواندمحمود را سر بی خویشئیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۵غزل شمارهٔ ۳۸۲ صائبنگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق رابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۶غزل شمارهٔ ۵۱۷۷ صائببه هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۷غزل شمارهٔ ۱۲۰ عطار نیشابوریعشق جز بخشش خدایی نیستبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۸غزل شمارهٔ ۳۲۰۰ صائبشود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آیدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۲۹غزل شمارهٔ ۶۶۲ جلال الدین محمد مولویاگر عالم همه پرخار باشدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۳۰غزل شمارهٔ ۷۵۴ عطار نیشابوریعشق را گر سری پدیدستیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
