بخش

دفتر پنجم مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۸ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۸).

مورد منتشرشده
۱۷۸
صفحه
۱۲

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۷۸ مورد · نمایش ۱۶۱ تا ۱۷۶)

  1. ۱۶۱بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشویقوم گفتندش به پیکار و نبردبا چنین زهره که تو داری مگردخواندن شعر ‹
  2. ۱۶۲بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبتگفت عیاضی نود بار آمدمتن برهنه بوک زخمی آیدمخواندن شعر ‹
  3. ۱۶۳بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهمآن یکی بودش به کف در چل درمهر شب افکندی یکی در آب یمخواندن شعر ‹
  4. ۱۶۴بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرضمر خلیفهٔ مصر را غماز گفتکه شه موصل به حوری گشت جفتخواندن شعر ‹
  5. ۱۶۵بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشودچون رسول آمد به پیش پهلوانداد کاغذ اندرو نقش و نشانخواندن شعر ‹
  6. ۱۶۶بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفتچند روزی هم بر آن بد بعد از آنشد پشیمان او از آن جرم گرانخواندن شعر ‹
  7. ۱۶۷بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیمحجتش اینست گوید هر دمیگر بدی چیزی دگر هم دیدمیخواندن شعر ‹
  8. ۱۶۸بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماعآن خلیفه کرد رای اجتماعسوی آن زن رفت از بهر جماعخواندن شعر ‹
  9. ۱۶۹بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزکزن بدید آن سستی او از شگفتآمد اندر قهقهه خنده‌ش گرفتخواندن شعر ‹
  10. ۱۷۰بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمتزن چو عاجز شد بگفت احوال رامردیِ آن رستم صد زال راخواندن شعر ‹
  11. ۱۷۱بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمدشاه با خود آمد استغفار کردیاد جرم و زلت و اصرار کردخواندن شعر ‹
  12. ۱۷۲بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبودگر بُدش سستیِ نریِ خرانبود او را مردی پیغامبرانخواندن شعر ‹
  13. ۱۷۳بخش ۱۷۳ - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصهشاه روزی جانب دیوان شتافتجمله ارکان را در آن دیوان بیافتخواندن شعر ‹
  14. ۱۷۴بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلط‌افکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان نداردای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند می‌ارزد بدین تاب و هنرخواندن شعر ‹
  15. ۱۷۵بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان راگفت ایاز ای مهتران نامورامر شه بهتر به قیمت یا گهرخواندن شعر ‹
  16. ۱۷۶بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولیپس ایاز مهرافزا بر جهیدپیش تخت آن الغ سلطان دویدخواندن شعر ‹