بخش
دفتر پنجم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۸ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۸).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۸
- صفحه
- ۱۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۴۵بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکردبود امیری خوش دلی میبارهایکهف هر مخمور و هر بیچارهایخواندن شعر ‹
- ۱۴۶بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پارهای در دزدآن ضیاء دلق خوش الهام بوددادر آن تاج شیخ اسلام بودخواندن شعر ‹
- ۱۴۷بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهدمیر چون آتش شد و برجست راستگفت بنما خانهٔ زاهد کجاستخواندن شعر ‹
- ۱۴۸بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد راشاه با دلقک همی شطرنج باختمات کردش زود خشم شه بتاختخواندن شعر ‹
- ۱۴۹بخش ۱۴۹ - قصد انداختن مصطفی علیهالسلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش استمصطفی را هجر چون بفراختیخویش را از کوه میانداختیخواندن شعر ‹
- ۱۵۰بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهممیر گفت او کیست کو سنگی زندبر سبوی ما سبو را بشکندخواندن شعر ‹
- ۱۵۱بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهدآن شفیعان از دم هیهای اوچند بوسیدند دست و پای اوخواندن شعر ‹
- ۱۵۲بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان راگفت نه نه من حریف آن میممن به ذوق این خوشی قانع نیمخواندن شعر ‹
- ۱۵۳بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زندهاند و سخنگوی و سخنشنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجیآن جهان چون ذره ذره زندهاندنکتهدانند و سخن گویندهاندخواندن شعر ‹
- ۱۵۴بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیستاین سخن از حد و اندازهست بیشای ایاز اکنون بگو احوال خویشخواندن شعر ‹
- ۱۵۵بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمانخانه و اندیشههای مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشههای غم و شادی چون شخص مهماندوست غریبنواز خلیلوار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتیهست مهمانخانه این تن ای جوانهر صباحی ضیف نو آید دوانخواندن شعر ‹
- ۱۵۶بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماندآن یکی را بیگهان آمد قنقساخت او را همچو طوق اندر عنقخواندن شعر ‹
- ۱۵۷بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانههر دمی فکری چو مهمان عزیزآید اندر سینهات هر روز نیزخواندن شعر ‹
- ۱۵۸بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز راای ایاز پر نیاز صدقکیشصدق تو از بحر و از کوهست بیشخواندن شعر ‹
- ۱۵۹بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرتخواجهای بودست او را دختریزهرهخدی مهرخی سیمینبریخواندن شعر ‹
- ۱۶۰بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمونرفت یک صوفی به لشکر در غزاناگهان آمد قطاریق و وغاخواندن شعر ‹
