جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱۵۱ از ۱٬۱۳۷
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ ناصرخسرو قبادیانیآن را نتوانی تو دید هرگزبا خاطر تاریک و چشم یرتم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۸ ناصرخسرو قبادیانیچون دید خردمند روی کاریخیره نکند گربه را به شانه
- بخش ۶۴ - عمره جعرانه ناصرخسرو قبادیانی… فات بر گنبد آن خانه چراغها و شمع های بسیار نهند که از دو فرسنگ بتوان دید، چنین گفتند که امیر مکه از او هزار دینار بستید که اجازت داد تا آن خانه بساخت.
- غزل شمارهٔ ۱۱ خاقانی شروانیباجگه دیدم و طیار وز آراستگیعیش چون باج شد و کار چو طیار مرا
- شمارهٔ ۱۵۰ خاقانی شروانیاندرین هفت هشت نه صدیقمصطفی را به خواب دیدستند
- شمارهٔ ۱۸۷ - در عزلت و فقر و قناعت و تجرید خاقانی شروانیچون دیدهای که یوسف از اخوان چه رنج دیدهم ناتوان بزی و ز اخوان توان مخواه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - قصیده وحشی بافقیاین به رنگیست که عاشق بنماید ساعدوان به شکلیست که معشوق نماید دیدار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیدیده بخت بداندیش تو از گردش چرخچون ببیند رخ مقصود که امریست محال
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیاساس خسروی دیدند تجارز خود کردند اسبان را سبکبار
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیکه چون از گرمی این مشعل زرجهان گردید چون دریای آذر
- بخش ۱۳ - حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامند اقبال لاهوریتیز تر نه پا به راه یرغمیدتا ببینی آنچه می بایست دید
- بخش ۳۴ - برآمدن انجم شناس مریخی از رصدگاه اقبال لاهوریآدمی را دید و چون گل بر شکفتدر زبان طوسی و خیام گفت
