جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۲٬۰۲۸ از ۲٬۲۵۰
- پانزدهم جلال الدین محمد مولویگفتم: « از آن بهار به دنیا نشانه نیستکاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »
- بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون جلال الدین محمد مولویبرج زندان را شکست ار کانیایهیچ ازو رنجد دل زندانیای؟
- بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری جلال الدین محمد مولویچینیان گفتند ما نقاشتررومیان گفتند ما را کر و فر
- بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج جلال الدین محمد مولویهر که را پایست جوید روزییهر که را پا نیست کن دلسوزیی
- بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة جلال الدین محمد مولویتیغ بهر اوست کو را گردنیستسایه که افکندست بر وی زخم نیست
- بخش ۳۳ - عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد جلال الدین محمد مولویآن لطافت پس بدان کز آب نیستجز عطای مبدع وهاب نیست
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویمرد گفتش کای امیرالمؤمنینجان ز بالا چون در آمد در زمین
- بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش جلال الدین محمد مولویگفت صالح را گدا گفتن خطاستکو غنی القلب از داد خداست
- بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند جلال الدین محمد مولویراضیم کز من بماند نیم جانکه ز کون استری بینم جهان
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویضد و ندش نیست در ذات و عملزان بپوشیدند هستیها حلل
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید جلال الدین محمد مولویچون صلای وصل بشنیدن گرفتاندک اندک مرده جنبیدن گرفت
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویچون بجوشید از درون چشمهٔ سنیز استراق چشمهها گردی غنی
