جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۲۳۰ از ۴۲۱
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ جلال الدین محمد مولویخود آفتاب جهانی تو شمس تبریزیولی مدام نه آن شمس کو رسد به زوال
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ جلال الدین محمد مولوییا اسدا عن لنا فنعم ما سن لناحبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ جلال الدین محمد مولویهر دم خیالی نو رسد از سوی جان اندر جسدچون کودکان «قلعه بزم» گوید ز قسام القسم
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ جلال الدین محمد مولویلذت تازیانهام کی برسد به لاشهاشچون که گمان برد که من بهر فناش می زنم
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ جلال الدین محمد مولویهر کس که رسولی شفق را بشناسدما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ جلال الدین محمد مولویهر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسدکالصلا بیچارگان ما عاشقان را چارهایم
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ جلال الدین محمد مولویطرف سدره جان را تو فروکش به کفم نهسوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندم
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۵ جلال الدین محمد مولویچو به تبریز رسد جان سوی شمس الحق و دینمهمه اسرار سخن را به نهایت برسانم
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ جلال الدین محمد مولوینه در او حسد بماند نه غم جسد بماندخوش و پاک بازآید به سوی بساط نردم
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ جلال الدین محمد مولویاگرم حسود پرسد دل من ز شکر ترسدبه شکایت اندرآیم غم اضطراب گویم
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ جلال الدین محمد مولویز آخور ثور برانیم سوی برج اسدچو اسد هست چه با گله گاو آمیزیم
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۵ جلال الدین محمد مولوییار ما داند کو کیست ولی برشکندخویش کاسد کند و گوید ما ارزانیم
