جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۲۳۶ از ۷۳۸
- غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ جلال الدین محمد مولویدلا بیگاه شد بازآ به خانهکه ترک آید شبانگه سوی خرگاه
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۶ جلال الدین محمد مولویخدا با توست حاضر نحن اقربدر آن زلفی و بیآگه چو شانه
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ جلال الدین محمد مولویآن قطره بیوفا چه دیدهستبحر گهر وفاست دیده
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ جلال الدین محمد مولویاز برای صوفیان صاف بزم آراستهوانگهانی صوفیان را الصلا آموخته
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ جلال الدین محمد مولویای بزاده حسن تو بیواسطه هر مرد و زنوآنگه اندر باغ عشقت مرد و زن پا کوفته
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ جلال الدین محمد مولویتو در این ماه نظر کن که دلت روشن از او شدتو در این شاه نگه کن که رسیدهست سواره
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ جلال الدین محمد مولویوآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاریبر موزه محبت افتد هزار پینه
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ جلال الدین محمد مولویبخت ابد نهاده پای تو را به رخ برکت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ جلال الدین محمد مولویای سخره زمانه برهم بزن تو خانهکاین کاله بیش ارزد وآنگه چگونه کاله
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ جلال الدین محمد مولویبر کف نهاده آن را از بهر دلستان راآنگه بکرد سجده بوسید آستانه
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ جلال الدین محمد مولویگهی به بحر تحیر گهی به دامن کوهکمر ببسته و در کوه کهربا دیده
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ جلال الدین محمد مولویچو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسمعقول هیچ ندارد مجال در دیده
