جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۲۶۳ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ جلال الدین محمد مولویگفت خنک تو را که تو در غم ما شدی دوتوکار تو راست در جهان ای بگزیده کار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ جلال الدین محمد مولویاز غم دوری لقا راه حبیب طی شوددر ره و منهج خدا هست خدای یار جان
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ جلال الدین محمد مولویتو دشمن غمهایی خاموش نمیشاییهر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ جلال الدین محمد مولویز کاه غم جدا کن حب شادیکه آن مه را برای ماست خرمن
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ جلال الدین محمد مولویای دوست مرا چو سر تو باشیمن غم نخورم ز وام کردن
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ جلال الدین محمد مولویشاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدیبا چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ جلال الدین محمد مولویور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از اوبر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ جلال الدین محمد مولویای غم، برو برو، بر مستانت کار نیستآن را که هوشیار بیابی گزند کن
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۲ جلال الدین محمد مولویبر جای باده سرکه غم میدهی مدهدر جوی آب خون چه روان میکنی مکن
- غزل شمارهٔ ۲۰۵۴ جلال الدین محمد مولویچون روی درکشی تو، شود مهْ سیه ز غمقصد خسوف قرص قمر میکنی؟ مکن
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ جلال الدین محمد مولویریش تو را سخت گرفتهست غمچیست زبونی تو بابای من
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ جلال الدین محمد مولویهر نفسی بگوییام عقل تو کو چه شد تو راعقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
