جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۷۱ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده جلال الدین محمد مولویتاجری دریا و خشکی میرودآن به مهر خانهشینی میدود
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویمر مرا تو دوستتر داری عجبیا که خود را راست گو یا ذا الکرب
- بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة جلال الدین محمد مولویحق شاهی که جز او معبود نیستپیش او زاری کس مردود نیست
- هشتم جلال الدین محمد مولویدر دو جهان کار تو داری و بسراست بگو تا بچه کار اندری
- بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست جلال الدین محمد مولویاز حجب چون حس سمعش در گذشتشد سرافراز و ز گردون بر گذشت
- بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن جلال الدین محمد مولویگفت از دمگاه آغازیدهامگفت دم بگذار ای دو دیدهام
- بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد جلال الدین محمد مولویشاه مردان و امیرالمؤمنینراهبان و رازدان و دوستبین
- بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را جلال الدین محمد مولویدر تردد ماندهایم اندر دو کاراین تردد کی بود بیاختیار
- بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته جلال الدین محمد مولویناگهانی آن مغیث هر دو کونمصطفی پیدا شد از ره بهر عون
- بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاهزاده از نصوح جلال الدین محمد مولویخاص دلاکش بد و محرم نصوحبلک همچون دو تنی یک گشته روح
- بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد جلال الدین محمد مولویبا دو کهنه مهر جان آمیختههر دو را در حجرهای آویخته
- بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون جلال الدین محمد مولویتو انا و رب همیگویی به عامغافل از ماهیت این هر دو نام
