جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۵۱۳ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۹ جلال الدین محمد مولویبداد پندم استاد عشق ز استادیکه هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۶ جلال الدین محمد مولویفرست بادهٔ جان را به رسم دلداریبدان نشان که مرا بینشان همیداری
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۷ جلال الدین محمد مولویبدی مکن که درین کشت زار زود زوالبه داس دهر همان بدروی که میکاری
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۳ جلال الدین محمد مولوینخرم فلک را، بدو حسبه واللهمن اگر حقیرم، نکنم حقیری
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۴ جلال الدین محمد مولویاین روح گرد بدن چون چرخ گرد زمینفالجسم جامده و الروح فی السفری
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۵ جلال الدین محمد مولویدانی که بر گل تو بلبل چه ناله کنداملی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۶ جلال الدین محمد مولویز خون بر رخ من بدیدی نشانهاکنون رفت کارم گذشت از نشانی
- غزل شمارهٔ ۳۱۱۸ جلال الدین محمد مولویتو آب حیاتی، چو رویت بدیدمچو می در تن بنده هر سو دویدی
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۳ جلال الدین محمد مولویوگر همچو خورشید ناگه بتابیبدین آب هر رهگذر را ببندی
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۴ جلال الدین محمد مولویتو خواهی که پوشی بدین ناله خود راتو حیلت رها کن تو داری تو داری
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۶ جلال الدین محمد مولویچو از بامداد او سلامی بداد اومرا از سلامش ابد شد جوانی
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۸ جلال الدین محمد مولویبده وام جان گر وجوهیت هستدرآ مفلسانه اگر مفلسی
