جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۷۴۷ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۹ جلال الدین محمد مولویکی شود با تو معول که چنین صاعقهایکی کند با تو حریفی که همه عربدهای
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۲ جلال الدین محمد مولویگر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانیچون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۸ جلال الدین محمد مولویدر دلت چیست عجب که چو شکر میخندیدوش شب با کی بدی که چو سحر میخندی
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۸ جلال الدین محمد مولویمن تو را ماه گرفتم هله خورشید تویدر خسوفی گر از این برج و بدن بگریزی
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۴ جلال الدین محمد مولویروی چون آتش از آن داد که دلها سوزیشکن زلف بدان داد که دلها شکنی
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۶ جلال الدین محمد مولویپیک لابد بدود کیک چو او هم بدودپس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۰ جلال الدین محمد مولویشمس تبریز چو در شمس فلک درتابدتابش روز شود از وی نابینایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۶ جلال الدین محمد مولویقره العین منی ای جان بلیماه بدری گرد ما گردان بلی
- غزل شمارهٔ ۲۹۳۴ جلال الدین محمد مولویهم گلشنش بدیدی صد گونه گل بچیدیهم سنبلش بسودی هم لاله زار گشتی
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۰ جلال الدین محمد مولویچون مار را بگیرد یابد عصای خود رااین نعل بازگونه هموار میکشانی
- غزل شمارهٔ ۲۹۵۶ جلال الدین محمد مولویدل را تمام برکن ای جان ز نیک نامیتا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ جلال الدین محمد مولویگفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخوزیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
