جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۷۵۳ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۱ عبید زاکانیهزار بار فتادم به دام دیده و دلهنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
- غزل شمارهٔ ۳ عبید زاکانیاز دور دیدمش خردم گفت دور از اودیوانه میکند خرد دوربین مرا
- غزل شمارهٔ ۴ عبید زاکانیشاید که خون دیده بریزی عبید از آنکاو میکند همیشه خرابی بجای ما
- غزل شمارهٔ ۱۳ عبید زاکانیز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کنکه دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست
- شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید عبید زاکانیخواجه علاء دولت و دین آن که جز کفشهرگز کسی ندید به گیتی سزای قرض
- غزل شمارهٔ ۲۷ عبید زاکانیحسرت دیدن یاران جگرم سوخت عبیدبیش از این طاقت نادیدن یارانم نیست
- غزل شمارهٔ ۳۰ عبید زاکانیمیدید شمع در من و میسوخت تا به روززآن آتشی که در من شیدا گرفته بود
- غزل شمارهٔ ۳۷ عبید زاکانیتا بدیدم لب شیرین تو دیگر زان روزبر زبانم سخن شهد و شکر مینرود
- غزل شمارهٔ ۳۸ عبید زاکانیتوان در آینهٔ آن جمال جان دیدنگرش به صیقل توفیق زنگ بزداید
- غزل شمارهٔ ۶۴ عبید زاکانیدوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرددلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
- غزل شمارهٔ ۶۵ عبید زاکانیدیدهام دریای خونست و من اندر حیرتمتا خیالش چون گذر بر راه دریا کرده بود
- غزل شمارهٔ ۷۰ عبید زاکانیما خستگان در آتش شوقش بسوختیموان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز
