جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۹۳ نتیجه برای «سوز» · صفحهٔ ۷۸ از ۳۵۰
- بخش ۱۲ - نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن جامیکنم از سوز عشق آن نکته رانیکه سوزد عقل رخت نکته دانی
- بخش ۴۰ - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست جامیشب چو رسد شمع شب افروز باشهمنفس گریه جانسوز باش
- بخش ۴۹ - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید جامیلیک داغش چو سینه سوز افتادکجه او به روی روز افتاد
- شمارهٔ ۶۴ - دیده و دل پروین اعتصامیترا یک سوز و ما را سوختنهاستترا یک نکته و ما را سخنهاست
- شمارهٔ ۱۹۴ - مطلع دوم خاقانی شروانیساز آن رعنای صاحب بربط اندر بزم چرخسوز از آن قرای صاحب طیلسان انگیخته
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیبه شبها سوختی چون شمع تا روزنبودی یک نفس بیآه جانسوز
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیزدش آهنگ ملاحان ره هوشز سوز آن زدش خون در جگر جوش
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقییکی خیل است عشق عافیتسوزهجومش در ترقی روز در روز
- سوگواری بر مرگ شاه وحشی بافقیدود بر میخیزد از مشعل به آن آهن دلیکم نیند از وی شما هم سوز خود روشن کنید
- رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی وحشی بافقیپلنگش را تن از سوز اسیرانبه داغ کهنه و نوگشته پنهان
- بخش ۶ - لا اله الا الله اقبال لاهوریملتی کز سوز او یک دم تپیداز گل خود خویش را باز آفرید
- بخش ۱۳ - حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامند اقبال لاهوریحرف او چاویده و بی سوز و دردمرد خوانند اهل درد او را نه مرد
