جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۸۰۱ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۹ جلال الدین محمد مولوینبیند خنده جان را مگر که دیده جانهانماید خنده ها در جسم آب و خاک ارکانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۰ جلال الدین محمد مولویگر مرد تماشایی چون دیده بنگشاییبگشادن چشم ارزد تابانی مهتابی
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ جلال الدین محمد مولویاین عشق اگر چه او پاک است ز هر صورتدر عشق پدید آید هر یوسف زیبایی
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۸ جلال الدین محمد مولویمردم ز تو شد ای جان هر مردمک دیدهبیتو چه بود دیده ، ای گوهر بینایی
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۹ جلال الدین محمد مولویای گرد جهان گشته و جز نقش ندیدهبر روی زن آبی و یقین دان که بخوابی
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۴ جلال الدین محمد مولویزان شب که سر زلف تو در خواب بدیدمحیران و پریشانم و تعبیر نکردی
- غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ جلال الدین محمد مولویبیا ای آهو از نافت پدید استکه از نسرین و نیلوفر چریدی
- غزل شمارهٔ ۲۶۹۵ جلال الدین محمد مولویپدید آید تو را ناگه وجودینه نی دارد نه شکر آنچه آری
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۴ جلال الدین محمد مولویچو اسم شمس دین اسما تو دیدیخلاصه او است در اشیاء تو دیدی
- غزل شمارهٔ ۲۷۱۷ جلال الدین محمد مولویچنینها دیدهای از لطف و حسنشتو جانا کز پی او بیقراری
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ جلال الدین محمد مولویدیدی که چه کرد یار ما؟ دیدی؟منصوبهٔ یار باوفا دیدی!
- غزل شمارهٔ ۲۷۲۸ جلال الدین محمد مولویای دل خواهم که آن قدح رابر دیده و چشم خود بمالی
