جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۴ نتیجه برای «خون» با فیلتر عبید زاکانی، قصیده · صفحهٔ ۱ از ۲
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایری عبید زاکانیترکم چو قصد خون دل عاشقان کندز ابرو و غمزه دست به تیر و کمان کند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در وصف آسمان و افلاک عبید زاکانیامیر خطهٔ پنجم دلاوری دیدمخضاب کرده به خون دست و سر پر از غوغا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح شاه شیخ جمالالدین ابواسحق اینجو عبید زاکانیمن در میان خون جگر غرقه وین زمانتا کیست آنکه مونس او در کنار اوست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصر عبید زاکانیچو بیدها به در آرند تیغها ز غلافچه خون که از جگر لالهزار بگشایند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید عبید زاکانیروی صحرا گردد از زخم سم اسبان ستوهتل و هامون گردد از خون دلیران لالهزار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در مدح عمیدالملک وزیر عبید زاکانیچو شد حرارت بر شاخ ارغوان غالبطبیب باد صبا خون گشاد از قیفال
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح جلالالدین شاه شجاع مظفری و فتح اصفهان عبید زاکانیچکان ز تیغ تو خون عدوست پنداریمگر که قطرهٔ خون میچکد ز قطر سحاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلالالدین شاه شجاع عبید زاکانیز عکس چهرهٔ او لاله را به خون جگرحکایتی است که با غنچه در میان دارد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق و تهنیت وزارت رکنالدین عمیدالملک عبید زاکانینازان به ترکتاز فرو ریز خون میشادان ز روی عربده بشکن سر خمار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایری عبید زاکانیرفت آنکه قصد خون گوزنان کند پلنگبا شیر در نشیمن گوران کند قرار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش باده و تخلص به مدح عبید زاکانیحملهٔ شیر افکنان کوه درآرد ز جایوز مدد جوی خون جوش برآرد به خار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در مدح عمیدالملک وزیر عبید زاکانیگهی به جای طرب غم فرستدم بر دلگهی به جای عرق خون چکاندم زمسام
