جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۷ نتیجه برای «بد» با فیلتر وحشی بافقی، قصیده · صفحهٔ ۱ از ۴
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - قصیده وحشی بافقیچند ما را ز جفای تو دَوَد اشک به رویما به روی تو نیاریم تو خود شرم بدار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش پیغمبر اکرم«ص» وحشی بافقیز چرخ عربده جو غافلی که بر سر تستبه هوش باش که بد سرکشیست این بسراک
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در ستایش علی«ع» وحشی بافقیمردمان دیده از موج سرشکم بد برندآب چون در کشتی افتد بد برد کشتی نشین
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران وحشی بافقیآمدم تا افکنم یک یک به راه توسنتاینکه یک سردر بدن دارم بود گر سد هزار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیبد سگالت که مرد وخاکش خوردبلکه از خاک او نماند غبار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیهمیشه گشوده است بدخواه جاهشخدنگی کش از پشت خود جسته پیکان
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیلنترانی همه را دیدهٔ امید بدوختارنی گوی همان منتظر دیدار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیابد پیوند عمر دیر پایتبقای جاودانی را ضمان باد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در ستایش بکتاش بیک وحشی بافقیز ضعف و قوت طالع بود و گرنه چراشود گهی صفت ماه بدر و گاه هلال
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیزیبد که چون صدف دهنش پر گهر کنیوحشی که لب به ذکر عطای تو کرد باز
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در ستایش خاناحمد وحشی بافقیسیاهی شب دیجور تا بدان غایتکه بعد حرق هوا التیام بود محال
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - قصیده وحشی بافقیکرد پهلو تهی از مردم و شد گوشه نشینتا که از سرزنش خلق نیابد آزار
