بخش
دفتر اول جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۱۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۷).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۷
- صفحه
- ۱۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۴۵بخش ۱۴۵ - در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام ابدال استخواب مرگ و حیات بیداریستصلح مرگ از حیات بیزاریستخواندن شعر ‹
- ۱۴۶بخش ۱۴۶ - اشارة الی قولهم عند الصباح یحمد القوم السریروش سالکان که معنوی استگاه ایمان نه عیب شبروی استخواندن شعر ‹
- ۱۴۷بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالهالیک چون نفحه ای ز حق گذردگرچه غم کوهها بود بردخواندن شعر ‹
- ۱۴۸بخش ۱۴۸ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی و جنة عرضها السموات و الارضاصل جنات جنت الذات استعرضها الارض و السماوات استخواندن شعر ‹
- ۱۴۹بخش ۱۴۹ - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهواقال خیرالوری علیه سلامانما الناس هجع و نیامخواندن شعر ‹
- ۱۵۰بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیلداشت در ده مقام بیوه زنیتازه رویی و نازنین بدنیخواندن شعر ‹
- ۱۵۱بخش ۱۵۱ - قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللهحسرت از جان او برآرد دودوان زمان حسرتش ندارد سودخواندن شعر ‹
- ۱۵۲بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمینای به مهد بدن چو طفل صغیرمانده در دست خواب غفلت اسیرخواندن شعر ‹
- ۱۵۳بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شدپاسخش داد کای سلیم القلبکرده دهر از تو فهم و دانش سلبخواندن شعر ‹
- ۱۵۴بخش ۱۵۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبکگوش بر مدح مدح گو کم نهبلکه احث التراب فی وجههخواندن شعر ‹
- ۱۵۵بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنهپور عبدالملک به نام هشامدر حرم بود با اهالی شامخواندن شعر ‹
- ۱۵۶بخش ۱۵۶ - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن ویچون هشام آن قصیده غراکه فرزدق همی نمود انشاخواندن شعر ‹
- ۱۵۷بخش ۱۵۷ - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلمقصه مدح بوفراس رشیدچون بدان شاه حق شناس رسیدخواندن شعر ‹
- ۱۵۸بخش ۱۵۸ - در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشانمادح اهل بیت در معنیمدحت خویشتن کند یعنیخواندن شعر ‹
- ۱۵۹بخش ۱۵۹ - در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمتهر که را رفض خلق شد خلق استنه خلق بلکه ننگ ما خلق استخواندن شعر ‹
- ۱۶۰بخش ۱۶۰ - در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرامعنی انما یرید اللهآن بود پیش عارف آگاهخواندن شعر ‹
