بخش

دفتر اول جامی

این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۱۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۷).

مورد منتشرشده
۱۷۷
صفحه
۱۲

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۷۷ مورد · نمایش ۶۵ تا ۸۰)

  1. ۶۵بخش ۶۵ - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویشدیگری زان فریق گویم کیستآنکه در هر عمل به وسوسه زیستخواندن شعر ‹
  2. ۶۶بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشدابلهی رخت خود به خواب سپردرختش از تن کشید و دزد ببردخواندن شعر ‹
  3. ۶۷بخش ۶۷ - در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیتسوی وسواس او گراید دیوهمچو خون در رگش درآید ریوخواندن شعر ‹
  4. ۶۸بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوسراهدانی مرید خود را دیدکه به قصد نماز می کوشیدخواندن شعر ‹
  5. ۶۹بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهمخدمت مولوی چه صبح و شامدارد اندر کتابخانه مقامخواندن شعر ‹
  6. ۷۰بخش ۷۰ - تمثیلبه رهی تیز می گذشت کسیدامنش را گرفت بوالهوسیخواندن شعر ‹
  7. ۷۱بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختنجامی این وعظ و تلخگویی چندخرده گیری و عیبجویی چندخواندن شعر ‹
  8. ۷۲بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگارشعر در نفس خویشتن بد نیستپیش اهل دل این سخن رد نیستخواندن شعر ‹
  9. ۷۳بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیلدو سفیه زبان به هرزه گشایبه تعصب شدند و هرزه درایخواندن شعر ‹
  10. ۷۴بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربه اعوذ بالله ان اکون من الجاهلینآدمی را همیشه معتقد استکه مگر آفریده بهر خود استخواندن شعر ‹
  11. ۷۵بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادندبود بیرون ز نشئه املاککه کنند این دقیقه را ادراکخواندن شعر ‹
  12. ۷۶بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزاآدمی چیست برزخی جامعصورت خلق و حق در او واقعخواندن شعر ‹
  13. ۷۷بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرفگفت داوود با خدای به رازکای مبرا ز افتقار و نیازخواندن شعر ‹
  14. ۷۸بخش ۷۸ - اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفاتعلم حق است کامده ست پدیدلیکن اندر مراتب تقییدخواندن شعر ‹
  15. ۷۹بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی اول رتب الذات و ذلک غایة الغایات و نهایة النهایاتبود جمله شئون حق ز ازلمندرج در تعین اولخواندن شعر ‹
  16. ۸۰بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولاهیچ موجود نیست در عالمکه شناسد حقیقت آدمخواندن شعر ‹