بخش
دفتر اول جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۱۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۷).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۷
- صفحه
- ۱۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۸۱بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان استحد انسان به مذهب عامهحیوانیست مستوی القامهخواندن شعر ‹
- ۸۲بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستندنحویی گفت در حضور عوام«کان » گه ناقص است و گاهی تامخواندن شعر ‹
- ۸۳بخش ۸۳ - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقةپیر دهقان چو دانه گندمدر زمین بهر کشت سازد گمخواندن شعر ‹
- ۸۴بخش ۸۴ - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان استسالها شد که روی در دیواردل برآرم به گرد شهر و دیارخواندن شعر ‹
- ۸۵بخش ۸۵ - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوستچون ز نفس و حدیثش آیی تنگبه کلام قدیم کن آهنگخواندن شعر ‹
- ۸۶بخش ۸۶ - در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کردهست حق را دو اسم کارگزارهر یکی را مظاهر بسیارخواندن شعر ‹
- ۸۷بخش ۸۷ - مناجاتای خدا کمترین گدای توامچشم بر خوان کبریای توامخواندن شعر ‹
- ۸۸بخش ۸۸ - انتقال از استعاذه به بسملهچون زبان و جنان و ارکان راکه تصرف در آنست شیطان راخواندن شعر ‹
- ۸۹بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباءبا که از بسمله ست حرف نخستبر بواقی ازان ترفع جستخواندن شعر ‹
- ۹۰بخش ۹۰ - اشارة حرفیة الی الالف«الف » اسم پیشتر از «با»بود بسیار ظاهر و پیداخواندن شعر ‹
- ۹۱بخش ۹۱ - در بیان معنی اسم اللههر تعین که گشت لا حق ذاتهست معدود در عداد صفاتخواندن شعر ‹
- ۹۲بخش ۹۲ - در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیمهست اسم وجود حق رحمانباعتبار العموم للاعیانخواندن شعر ‹
- ۹۳بخش ۹۳ - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام اللهبه تعوذ چو پاک کردی راهمتوسل شدی به بسم اللهخواندن شعر ‹
- ۹۴بخش ۹۴ - فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنهرب تال یفوه بالقرآنو هو یفضی به الی الخذلانخواندن شعر ‹
- ۹۵بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیستمبتلایی به عشق بدخوییداشت باریک نام هندوییخواندن شعر ‹
- ۹۶بخش ۹۶ - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل استحکم لعنت ز فعل بی اخلاصنیست با قاریان قرآن خاصخواندن شعر ‹
