بخش
دفتر اول جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۱۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۷).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۷
- صفحه
- ۱۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۲۹بخش ۱۲۹ - جواب دیگر بر سبیل تنزل از سؤال لزوم انقلاب حقایقزان سخن گوش کن جواب دگرکه جز این نیست عین فعل و اثرخواندن شعر ‹
- ۱۳۰بخش ۱۳۰ - در بیان آنکه مرویست از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم که گفت لقیت ابراهیم لیلة اسری بی فقال یا محمد اقراء امتک منی السلام و اخبر هم ان الجنة طیبة التربة عذبة الماء و انها قیعان و ان غراسها سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر، رواه الترمذییاد کن آنکه در شب اسرابا حبیب خدا خلیل خداخواندن شعر ‹
- ۱۳۱بخش ۱۳۱ - اشارت به رکن سوم از ارکان ولایت که جوع استچون سوم رکن از ولایت جوعباشد اکنون بدان کنیم رجوعخواندن شعر ‹
- ۱۳۲بخش ۱۳۲ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطینمصطفی گفت هر که کرد انفاقببرد مزد خویش یوم تلاقخواندن شعر ‹
- ۱۳۳بخش ۱۳۳ - اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باقکل ما کان عندکم ینفددام ما عنده الی السرمدخواندن شعر ‹
- ۱۳۴بخش ۱۳۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یکفی ابن آدم فی لقیمات یقمن صلبهمصطفی گفت آدمیزادهکه به خوردن حریص افتادهخواندن شعر ‹
- ۱۳۵بخش ۱۳۵ - در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعامخواجه را بین که از سحر تا شامدارد اندیشه شراب و طعامخواندن شعر ‹
- ۱۳۶بخش ۱۳۶ - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده استعارفی در طریق حق سندیگشت مهمان صاحب خردیخواندن شعر ‹
- ۱۳۷بخش ۱۳۷ - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراریجوع آیین سالک راه استشیوه عارفان آگاه استخواندن شعر ‹
- ۱۳۸بخش ۱۳۸ - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قربپی به مقصود کی برد سالکنا شده نفس خویش را هالکخواندن شعر ‹
- ۱۳۹بخش ۱۳۹ - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرایحذر از صوفیان شهر و دیارهمه نا مردم اند و مردمخوارخواندن شعر ‹
- ۱۴۰بخش ۱۴۰ - حکایت بر سبیل تمثیلسائلی گفت با کسی به عجببا فلانت چه نسبت است و نسبخواندن شعر ‹
- ۱۴۱بخش ۱۴۱ - تتمه سخنچون یکی لحظه گفت و گو کردندهر فتوحی که بود آوردندخواندن شعر ‹
- ۱۴۲بخش ۱۴۲ - حکایت بر سبیل تمثیلبا پسر گفت لولیی در دهنیست چیزی ز نان گندم بهخواندن شعر ‹
- ۱۴۳بخش ۱۴۳ - تتمه سخنبه سخن شیخ روز را گذراندبه حیل شام را به چاشت رساندخواندن شعر ‹
- ۱۴۴بخش ۱۴۴ - حکایت بر سبیل تمثیلعربی را که بود ساکن برجانب ری فتاد رای سفرخواندن شعر ‹
