بخش
دفتر اول جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۱۷۷ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۷).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۷
- صفحه
- ۱۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۶۱بخش ۱۶۱ - در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سببهمچو این جاهلان جاه طلبکه غلو کرده در علو نسبخواندن شعر ‹
- ۱۶۲بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی نداردپادشاهانه مجلسی می ساختنرد صحبت به هر کسی می باختخواندن شعر ‹
- ۱۶۳بخش ۱۶۳ - تفسیر قوله تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم اللهبا نبی گفت ایزد متعالکه به امت رسان به لطف مقالخواندن شعر ‹
- ۱۶۴بخش ۱۶۴ - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتدهر که در راه عاشقی روزیخورده باشد غم دل افروزیخواندن شعر ‹
- ۱۶۵بخش ۱۶۵ - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی راصید جویی به دشت دام نهادآهوی وحشیش به دام افتادخواندن شعر ‹
- ۱۶۶بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شدقصه عاشقان خوش است بسیسخن عشق دلکش است بسیخواندن شعر ‹
- ۱۶۷بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردیشیخ مهنه که بود پیوستهاز من و مای خویشتن رستهخواندن شعر ‹
- ۱۶۸بخش ۱۶۸ - اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راستگر تو گویی که شیخ دین ز چه رولفظ ایشان وظیفه ساخت نه اوخواندن شعر ‹
- ۱۶۹بخش ۱۶۹ - سؤال و جوابور تو گویی که کاملان بسیارما و من آورند در گفتارخواندن شعر ‹
- ۱۷۰بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی داردبلکه چون ابر بر سرت باردواندر آن تیرگیت نگذاردخواندن شعر ‹
- ۱۷۱بخش ۱۷۱ - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاءزده اصحاب و خواجه حلقه به همچون نگین اند و حلقه در خاتمخواندن شعر ‹
- ۱۷۲بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیلخسروی را که بود فرزندانوقت رفتن رسید ازین زندانخواندن شعر ‹
- ۱۷۳بخش ۱۷۳ - در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفردبنگر در نماز وقت عملکه جماعت در او بود افضلخواندن شعر ‹
- ۱۷۴بخش ۱۷۴ - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اندکهف اصحاب سعد دین و دولمنتهی در طریق علم و عملخواندن شعر ‹
- ۱۷۵بخش ۱۷۵ - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنندمرد باید که یار جوی بودیار چون یافت یار شوی بودخواندن شعر ‹
- ۱۷۶بخش ۱۷۶ - قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذاردخرسی از حرص طعمه بر لب رودبهر ماهی گرفتن آمده بودخواندن شعر ‹
