بخش

سبحة‌الابرار جامی

این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۱۳۰ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۱۳۰
صفحه
۹

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۳۰ مورد · نمایش ۶۵ تا ۸۰)

  1. ۶۵بخش ۶۵ - حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتادچارده ساله مهی بر لب بامچون مه چارده در حسن تمامخواندن شعر ‹
  2. ۶۶بخش ۶۶ - مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبتای فروزان ز تو کاشانه چرخپر می عشق تو خمخانه چرخخواندن شعر ‹
  3. ۶۷بخش ۶۷ - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصالای دلت را به کف شوق زمامسیر عاشق شود از شوق تمامخواندن شعر ‹
  4. ۶۸بخش ۶۸ - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستندبر لب دجله چو شد سبز بساطزد سراپرده خلیفه به نشاطخواندن شعر ‹
  5. ۶۹بخش ۶۹ - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرتای سراسیمه شوق تو فلکسر نپیچیده ز طوق تو ملکخواندن شعر ‹
  6. ۷۰بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیرای به هر غیر گشاده نظریدر دلت نیست ز غیرت اثریخواندن شعر ‹
  7. ۷۱بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریستبیدلی داغ دل افروزی داشتدر دل از آتش او سوزی داشتخواندن شعر ‹
  8. ۷۲بخش ۷۲ - مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختنای ز غیرت رقم غیر زدایزین صقیل آینه غیر نمایخواندن شعر ‹
  9. ۷۳بخش ۷۳ - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیزای زده در صف دوران دم قربره فراوان ز تو تا عالم قربخواندن شعر ‹
  10. ۷۴بخش ۷۴ - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتونوالی مصر ولایت ذوالنونآن به اسرار حقیقت مشحونخواندن شعر ‹
  11. ۷۵بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیاای که چون روح به تن نزدیکیچون رگ جان به بدن نزدیکیخواندن شعر ‹
  12. ۷۶بخش ۷۶ - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالیای برافکنده ز رخ ستر حیاهیچ ازین کار حیا نیست تو راخواندن شعر ‹
  13. ۷۷بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافتچون زلیخا ز مه کنعانیماند در دایره حیرانیخواندن شعر ‹
  14. ۷۸بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریتای اولی اجنحه مرغان سر خویشبرده از شرم تو زیر پر خویشخواندن شعر ‹
  15. ۷۹بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادنای ملک زاده اقلیم وجودپدرت خیل ملک را مسجودخواندن شعر ‹
  16. ۸۰بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می دادخارکش پیری با دلق درشتپشته خار همی برد به پشتخواندن شعر ‹