بخش
سبحةالابرار جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۱۳۰ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۱۳۰
- صفحه
- ۹
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۹۷بخش ۹۷ - عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستنای گذشته سرت از چرخ برینجز به منت ننهی پا به زمینخواندن شعر ‹
- ۹۸بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زادهمحتشم زاده از نخوت جاهمی خرامید ظریفانه به راهخواندن شعر ‹
- ۹۹بخش ۹۹ - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مداراای وجود همه پیش تو عدمچرخ را پشت تواضع ز تو خمخواندن شعر ‹
- ۱۰۰بخش ۱۰۰ - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسانای رخ افروخته از آتش خشمخرمنت سوخته از آتش خشمخواندن شعر ‹
- ۱۰۱بخش ۱۰۱ - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کردهراهبی را در دل زد غم دینشد درین دیر دو در گوشه نشینخواندن شعر ‹
- ۱۰۲بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجهای ز حکمت همه را پشت به کوهنیست بی پشتی ازان هیچ گروهخواندن شعر ‹
- ۱۰۳بخش ۱۰۳ - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختنای تو را صورت چین نقش جبینخوی ناخوب تو صورتگر چینخواندن شعر ‹
- ۱۰۴بخش ۱۰۴ - حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسیدکرد آن زال کهنسال سؤالاز نبی کای شه فرخنده خصالخواندن شعر ‹
- ۱۰۵بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالفای غمت شادی دولتمندانلب امید به یادت خندانخواندن شعر ‹
- ۱۰۶بخش ۱۰۶ - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختنای ز خود ناشده یک لحظه خلاصهر دم از عام مجو خلوت خاصخواندن شعر ‹
- ۱۰۷بخش ۱۰۷ - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودندعارفی طوف کنان رفت به باغدید در باغ حمامی با زاغخواندن شعر ‹
- ۱۰۸بخش ۱۰۸ - مناجات در تقریب سماعای دل و دیده صاحبنظراناز خیالت به جمال دگرانخواندن شعر ‹
- ۱۰۹بخش ۱۰۹ - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندنای درین خوابگه بی خبرانبی خبر خفته چو کوران و کرانخواندن شعر ‹
- ۱۱۰بخش ۱۱۰ - حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بودصوفیی راه یقین می پیمودپا به میدان توکل می سودخواندن شعر ‹
- ۱۱۱بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختنای ز تو ملک و ملک رفته ز دستشتران فلک از ذوق تو مستخواندن شعر ‹
- ۱۱۲بخش ۱۱۲ - عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانیای بلند از قدمت پایه تختتاج را گوهر تو مایه بختخواندن شعر ‹
