بخش
متفرقات صائب
این بخش از «دیوان اشعار» صائب است و ۶۸۳ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۶۸۳
- صفحه
- ۴۳
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۴۹شمارهٔ ۴۹شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن استگرد دل گردیدن ما گرد سر گردیدن استخواندن شعر ‹
- ۵۰شمارهٔ ۵۰خاکساری مشرب و افتادگی دین من استبالش خارای من از خواب سنگین من استخواندن شعر ‹
- ۵۱شمارهٔ ۵۱چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟نظر به پرتو خورشید نیست رنگ تراخواندن شعر ‹
- ۵۲شمارهٔ ۵۲خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش رابه دست بوسه دهم خاک آستانش راخواندن شعر ‹
- ۵۳شمارهٔ ۵۳سرشته اند به دیوانگی سرشت مرانمی توان به قلم داد خوب و زشت مراخواندن شعر ‹
- ۵۴شمارهٔ ۵۴ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرابه لب رسید مرا جان و جان نداد مراخواندن شعر ‹
- ۵۵شمارهٔ ۵۵نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مراکه دل ز چهره خندان شود سیاه مراخواندن شعر ‹
- ۵۶شمارهٔ ۵۶سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان راچه حاجت است به شمشیر تیزدستان را؟خواندن شعر ‹
- ۵۷شمارهٔ ۵۷ز جلوه تو حیاتی است خاکساران راکه خون مرده شمارند آب حیوان راخواندن شعر ‹
- ۵۸شمارهٔ ۵۸بهار مایه غفلت بود گرانان راشکوفه پنبه گوش است باغبانان راخواندن شعر ‹
- ۵۹شمارهٔ ۵۹به دست شانه مده زلف عنبرین بو رابه خود دراز مگردان زبان بدگو راخواندن شعر ‹
- ۶۰شمارهٔ ۶۰چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟که خشک کرد فروغ تو جوی آینه راخواندن شعر ‹
- ۶۱شمارهٔ ۶۱چو آفتاب بکش جام صبحگاهی رابه خاکیان بچشان رحمت الهی راخواندن شعر ‹
- ۶۲شمارهٔ ۶۲گذشت عمر و نگردید پخته طینت مابه آفتاب قیامت فتاد نوبت ماخواندن شعر ‹
- ۶۳شمارهٔ ۶۳باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترااز عشق غافلی که چها می کند تراخواندن شعر ‹
- ۶۴شمارهٔ ۶۴کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟از خط جام، حلقه کنم نام عقل راخواندن شعر ‹
