جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۵۷ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ جلال الدین محمد مولویسیب را بو کرد موسی جان بدادبازجو آن بو ز سیبستان کیست
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ جلال الدین محمد مولویآن جا که او نباشد این جان و این بدناز همدگر رمیده چو آبی و روغنیست
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ جلال الدین محمد مولویمه نور میفشاند و سگ بانگ میکندمه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ جلال الدین محمد مولویدر دل مدار نیز که رخ بر رخش نهیکو سر دل بداند و دلدار نازکست
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ جلال الدین محمد مولویدر وحشتی بماند که تن را گمان نبودجان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ جلال الدین محمد مولویای بس سرهای پاک ریخته در پای خاکتا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ جلال الدین محمد مولویآه از آن موسیی کانک بدیدش دمیگشته رمیده ز خلق بر مثل سامریست
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ جلال الدین محمد مولویعشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست ؟حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ جلال الدین محمد مولویکالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ جلال الدین محمد مولویپس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفتبده ز شرق نشانها که این دمت چو صباست
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ جلال الدین محمد مولویهر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدستبه هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ جلال الدین محمد مولویبدانک سرکه فروشی شراب کی دهدتکه جرعهاش را صد من شکر به نقد بهاست
