بخش
تحفةالاحرار جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۶۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۶۲).
- مورد منتشرشده
- ۶۲
- صفحه
- ۴
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۳۳بخش ۳۳ - حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهادهر چه دهی از سر انصاف دهقفل عدم بر در اسراف نهخواندن شعر ‹
- ۳۴بخش ۳۴ - مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتادهای ز گلت نا زده سر حب دلمانده ز حب وطنت پا به گلخواندن شعر ‹
- ۳۵بخش ۳۵ - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علاپور موفق که به توفیق حقبرد ز هر پیر موفق سبقخواندن شعر ‹
- ۳۶بخش ۳۶ - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علتای چو گلت جیب به چنگ خساندامن صحبت بکش از ناکسانخواندن شعر ‹
- ۳۷بخش ۳۷ - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمودزنده دلی از صف افسردگانرفت به همسایگی مردگانخواندن شعر ‹
- ۳۸بخش ۳۸ - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات استای به زبان نکته گزار آمدهوی به سخن نادره کار آمدهخواندن شعر ‹
- ۳۹بخش ۳۹ - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتادبست به صد مهر بر اطراف شطعقد محبت کشفی با دو بطخواندن شعر ‹
- ۴۰بخش ۴۰ - مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریستای به شکر خواب سحر داده هوشخیز که برخاست ز مرغان خروشخواندن شعر ‹
- ۴۱بخش ۴۱ - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دارعارفی از ظلمت شب نور یابدیده فرو بست به کلی ز خوابخواندن شعر ‹
- ۴۲بخش ۴۲ - مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانیای ز صفت تیره دلان خم زدهوز صفت اهل صفا دم زدهخواندن شعر ‹
- ۴۳بخش ۴۳ - حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمیدکعبه روی از سر وجد عظیمدر صف پیران حرم شد مقیمخواندن شعر ‹
- ۴۴بخش ۴۴ - مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرورای علم علم برافراختهچون علم از علم سرافراختهخواندن شعر ‹
- ۴۵بخش ۴۵ - حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهدعالمی از چاه جهالت بروندر رهی افتاد به چاهی درونخواندن شعر ‹
- ۴۶بخش ۴۶ - مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گردابای به سرت افسر فرماندهیافسرت از گوهر احسان تهیخواندن شعر ‹
- ۴۷بخش ۴۷ - حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربندچون ثمر دوحه عبدالعزیزدولت دین شد شرف ملک نیزخواندن شعر ‹
- ۴۸بخش ۴۸ - مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان استای چو قلم صورت خود کرده راستمیل رقم های کج از تو خطاستخواندن شعر ‹
