بخش
تحفةالاحرار جامی
این بخش از «هفت اورنگ» جامی است و ۶۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۶۲).
- مورد منتشرشده
- ۶۲
- صفحه
- ۴
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتدقافیه سنجان چو در دل زننددر به رخ تیره دلان گل زنندخواندن شعر ‹
- ۱۸بخش ۱۸ - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شودگلبن جان را که به گل کاشتندآرزوی غنچه دل داشتندخواندن شعر ‹
- ۱۹بخش ۱۹ - صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقیندوش که چون نور یقین در گمانروز شد اندر تتق شب نهانخواندن شعر ‹
- ۲۰بخش ۲۰ - صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقینصبح که بر حاشیه این چمنزد علم نور فشان نسترنخواندن شعر ‹
- ۲۱بخش ۲۱ - صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقینچاشت که خورشید علم برفراشتظلمت سایه به زمین کم گذاشتخواندن شعر ‹
- ۲۲بخش ۲۲ - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالیشاهد خلوتگه غیبت از نخستبود پی جلوه کمر کرده چستخواندن شعر ‹
- ۲۳بخش ۲۳ - حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموختروزبهان فارس میدان عشقفارسیان را شه ایوان عشقخواندن شعر ‹
- ۲۴بخش ۲۴ - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالیپیش که از ابر صفا نم نبودرسته گل صفوت آدم نبودخواندن شعر ‹
- ۲۵بخشِ ۲۵ - حکایتِ مسافرِ کنعانی که بهرسمِ ارمغانی، آینهای نورانی پیشِ روی یوسف (علیهالسلام) نهادیوسفِ کنعان، چو به مصر آرَمیدصیتِ وی از مصر، به کنعان رسیدخواندن شعر ‹
- ۲۶بخش ۲۶ - مقاله سیم در بیان آنکه آدمیت آدمی نه به صورت ماء و طین است بلکه به سعادت اسلام و دین است و اول ارکان این سعادت اقرار است به کلمتین شهادتای که در دولت دین کم زنیچند دم از نسبت آدم زنیخواندن شعر ‹
- ۲۷بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نمودهاز حسن آن بصری نافذ بصرنکته ای آرند عجب مختصرخواندن شعر ‹
- ۲۸بخش ۲۸ - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده اوای شده رخنه صف طاعت ز تومانده تهی سلک جماعت ز توخواندن شعر ‹
- ۲۹بخش ۲۹ - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بودشیر خدا شاه ولایت علیصیقلی شرک خفی و جلیخواندن شعر ‹
- ۳۰بخش ۳۰ - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوزای ز پی طبل شکم همچو نایجمله گلو گشته ز سر تا به پایخواندن شعر ‹
- ۳۱بخش ۳۱ - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستودخواست یکی کور، زنی زشت رویکینه وری، طعنه زنی، زشت خویخواندن شعر ‹
- ۳۲بخش ۳۲ - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال استای شده زندان درم مشت توبند بر آنجا ز هر انگشت توخواندن شعر ‹
