بخش

دفتر سوم مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۲۲۸ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۲۲۸).

مورد منتشرشده
۲۲۸
صفحه
۱۵

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۲۲۸ مورد · نمایش ۱۷۷ تا ۱۹۲)

  1. ۱۷۷بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویشگفت قایل در جهان درویش نیستور بود درویش آن درویش نیستخواندن شعر ‹
  2. ۱۷۸بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان رادر بخارا بندهٔ صدر جهانمتهم شد گشت از صدرش نهانخواندن شعر ‹
  3. ۱۷۹بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالیهمچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکخواندن شعر ‹
  4. ۱۸۰بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینستبانگ بر وی زد نمودار کرمکه امین حضرتم از من مرمخواندن شعر ‹
  5. ۱۸۱بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالی‌وارشمع مریم را بهل افروختهکه بخارا می‌رود آن سوختهخواندن شعر ‹
  6. ۱۸۲بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاترگفت معشوقی به عاشق کای فتیتو به غربت دیده‌ای بس شهرهاخواندن شعر ‹
  7. ۱۸۳بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن اوگفت او را ناصحی ای بی‌خبرعاقبت اندیش اگر داری هنرخواندن شعر ‹
  8. ۱۸۴بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشقگفت ای ناصح خمش کن چند چندپند کم ده زانکه بس سختست بندخواندن شعر ‹
  9. ۱۸۵بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارارو نهاد آن عاشق خونابه‌ریزدل‌طپان سوی بخارا گرم و تیزخواندن شعر ‹
  10. ۱۸۶بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدناندر آمد در بخارا شادمانپیش معشوق خود و دارالامانخواندن شعر ‹
  11. ۱۸۷بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان راگفت من مستسقیم آبم کَشدگرچه می‌دانم که هم آبم کُشدخواندن شعر ‹
  12. ۱۸۸بخش ۱۸۸ - رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشستهمچو گویی سجده کن بر رو و سرجانب آن صدر شد با چشم ترخواندن شعر ‹
  13. ۱۸۹بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شدیک حکایت گوش کن ای نیک‌پیمسجدی بد بر کنار شهر ریخواندن شعر ‹
  14. ۱۹۰بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجدتا یکی مهمان در آمد وقت شبکو شنیده بود آن صیت عجبخواندن شعر ‹
  15. ۱۹۱بخش ۱۹۱ - ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مروراقوم گفتندش که هین اینجا مخسپتا نکوبد جانستانت همچو کسپخواندن شعر ‹
  16. ۱۹۲بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان راگفت او ای ناصحان من بی ندماز جهان زندگی سیر آمدمخواندن شعر ‹