بخش
دفتر سوم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۲۲۸ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۲۲۸).
- مورد منتشرشده
- ۲۲۸
- صفحه
- ۱۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۶۵بخش ۶۵ - خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکرسجده کردند و بگفتند ای کریمدور بادا از تو رنجوری و بیمخواندن شعر ‹
- ۶۶بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستادبامدادان آمدند آن مادرانخفته استا همچو بیمار گرانخواندن شعر ‹
- ۶۷بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحستتا بدانی که تن آمد چون لباسرو بجو لابِس، لباسی را ملیسخواندن شعر ‹
- ۶۸بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهایبود درویشی به کُهساری مقیمخلوت او را بود هم خواب و ندیمخواندن شعر ‹
- ۶۹بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازوآن یکی آمد به پیش زرگریکه ترازو ده که بر سنجم زریخواندن شعر ‹
- ۷۰بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درختاندر آن کُه بود اشجار و ثماربس مُرودی کوهی آنجا بیشمارخواندن شعر ‹
- ۷۱بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدابینی اندر دلق مهتر زادهایسر برهنه در بلا افتادهایخواندن شعر ‹
- ۷۲بخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده بهکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلتپنج روز آن باد امرودی نریختز آتش جوعش صبوری میگریختخواندن شعر ‹
- ۷۳بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش رابیست از دزدان بدند آنجا و بیشبخش میکردند مسروقات خویشخواندن شعر ‹
- ۷۴بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دستدر عریش او را یکی زایر بیافتکو بههر دو دست می زنبیل بافتخواندن شعر ‹
- ۷۵بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پاساحران را نه که فرعون لعینکرد تهدیدِ سیاست بر زمینخواندن شعر ‹
- ۷۶بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادرگفت استر با شتر کای خوش رفیقدر فراز و شیب و در راه دقیقخواندن شعر ‹
- ۷۷بخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلامهین عزیرا در نگر اندر خرتکه بپوسیدست و ریزیده برتخواندن شعر ‹
- ۷۸بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خودبود شیخی رهنمایی پیش ازینآسمانی شمع بر روی زمینخواندن شعر ‹
- ۷۹بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندانشیخ گفت او را مپندار ای رفیقکه ندارم رحم و مهر و دل شفیقخواندن شعر ‹
- ۸۰بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائتدید در ایام آن شیخ فقیرمصحفی در خانهٔ پیری ضریرخواندن شعر ‹
