اثر
زبور عجم اقبال لاهوری
«زبور عجم» اقبال لاهوری در این آرشیو ۱۴۲ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۱۴۲
- صفحه
- ۹
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۳۳بخش ۳۳ - خوشتر ز هزار پارسائیخوشتر ز هزار پارسائیگامی به طریق آشنائیخواندن شعر ‹
- ۳۴بخش ۳۴ - بر جهان دل من تاختنش را نگریدبر جهان دل من تاختنش را نگریدکشتن و سوختن و ساختنش را نگریدخواندن شعر ‹
- ۳۵بخش ۳۵ - مرا براه طلب بار در گل است هنوزمرا براه طلب بار در گل است هنوزکه دل به قافله و رخت و منزل است هنوزخواندن شعر ‹
- ۳۶بخش ۳۶ - زمستان را سرآمد روزگارانزمستان را سرآمد روزگاراننواها زنده شد در شاخسارانخواندن شعر ‹
- ۳۷بخش ۳۷ - هوای خانه و منزل ندارمهوای خانه و منزل ندارمسر راهم غریب هر دیارمخواندن شعر ‹
- ۳۸بخش ۳۸ - از چشم ساقی مست شرابماز چشم ساقی مست شرابمبی می خرابم بی می خرابمخواندن شعر ‹
- ۳۹بخش ۳۹ - شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابیشب من سحر نمودی که به طلعت آفتابیتو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابیخواندن شعر ‹
- ۴۰بخش ۴۰ - درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگردرین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگرکه من شاید نخستین آدمم از عالمی دیگرخواندن شعر ‹
- ۴۱بخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داریبجهان دردمندان تو بگو چه کار داریتب و تاب ما شناسی دل بی قرار داریخواندن شعر ‹
- ۴۲بخش ۴۲ - اگر نظاره از خود رفتگی آرد حجاب اولیاگر نظاره از خود رفتگی آرد حجاب اولینگیرد با من این سودا بها از بس گران خواهیخواندن شعر ‹
- ۴۳بخش ۴۳ - نور تو وانمود سپید و سیاه رانور تو وانمود سپید و سیاه رادریا و کوه و دشت و در و مهر و ماه راخواندن شعر ‹
- ۴۴بخش ۴۴ - بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش استبده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش استبگیر آندل که از خود رفته و بیگانه اندیش استخواندن شعر ‹
- ۴۵بخش ۴۵ - کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او راکف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او رابه امید اینکه روزی بفلک رسانم او راخواندن شعر ‹
- ۴۶بخش ۴۶ - این دل که مرا دادی لبریز یقین بادااین دل که مرا دادی لبریز یقین بادااین جام جهان بینم روشن تر ازین باداخواندن شعر ‹
- ۴۷بخش ۴۷ - رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفترمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفتسخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفتخواندن شعر ‹
- ۴۸بخش ۴۸ - یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نییاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نیجام می در دست من مینای می در دست ویخواندن شعر ‹
