بخش
رباعیات مولانا
این بخش از «دیوان شمس» مولانا است و ۱٬۹۹۴ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۱٬۹۹۴).
- مورد منتشرشده
- ۱٬۹۹۴
- صفحه
- ۱۲۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۳۸۵رباعی شمارهٔ ۳۸۵گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفتگفت ار بجهی کند غمم مستخفتخواندن رباعی ‹
- ۳۸۶رباعی شمارهٔ ۳۸۶گفتم چشمم که هست خاک کویتپرآب مدار بیرخ نیکویتخواندن رباعی ‹
- ۳۸۷رباعی شمارهٔ ۳۸۷گفتم دلم از تو بوسهای خواهانستگفتا که بهای بوسهٔ ما جانستخواندن رباعی ‹
- ۳۸۸رباعی شمارهٔ ۳۸۸گفتم عشقت مرا بت و خویش منستغم نیست غم از دل بداندیش منستخواندن رباعی ‹
- ۳۸۹رباعی شمارهٔ ۳۸۹گفتم که بیا بچشم من درنگریستمن نیز به حال گفتمش کاین دغلیستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۰رباعی شمارهٔ ۳۹۰گفتند که دل دگر هوائی میپختاز ما بشد و هوای جائی میپختخواندن رباعی ‹
- ۳۹۱رباعی شمارهٔ ۳۹۱گفتم که دلم آلت و انگاز منستمانند رباب دل همآواز منستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۲رباعی شمارهٔ ۳۹۲گفتند که شش جهت همه نور خداستفریاد ز حلق خاست کان نور کجاستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۳رباعی شمارهٔ ۳۹۳گفتی چونی بنده چنانست که هستسودای تو بر سر است و سر بر سر دستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۴رباعی شمارهٔ ۳۹۴گفتی گشتم ملول و سودام گرفتتا شد دل از این کار و از این جام گرفتخواندن رباعی ‹
- ۳۹۵رباعی شمارهٔ ۳۹۵کم باد سَری که آن سَران را پا نیستوان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۶رباعی شمارهٔ ۳۹۶کوچک بودن بزرگ را کوچک نیستهم کودکی از کمال خیزد شک نیستخواندن رباعی ‹
- ۳۹۷رباعی شمارهٔ ۳۹۷گویند بیا به باغ کانجا لاغ استنی زحمت نزهت و نه بانگ زاغ استخواندن رباعی ‹
- ۳۹۸رباعی شمارهٔ ۳۹۸گویند که صاحب فنون عقل کل استمایه ده این چرخ نگون عقل کل استخواندن رباعی ‹
- ۳۹۹رباعی شمارهٔ ۳۹۹گویند که عشق عاقبت تسکین استاول شور است و عاقبت تمکین استخواندن رباعی ‹
- ۴۰۰رباعی شمارهٔ ۴۰۰گویند مرا که این همه درد چراستوین نعره و آواز و رخ زرد چراستخواندن رباعی ‹
