موضوع
شعر دربارهٔ سفر
بخشی از این فهرست با قاعدهٔ واژگانی شفاف پیشنهاد شده و هنوز ویراستار بازبینی نکرده است؛ این موارد با برچسب «برچسب خودکار، بازبینینشده» مشخص شدهاند و نشانهٔ تأیید معنایی نیستند.
- شعر در این موضوع
- ۱۳۶
- تأییدشدهٔ ویراستار
- ۰
- ۶۱غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ صائبنظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافتبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۲غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ جلال الدین محمد مولویمن آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشمبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۳غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ صائببه هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته استبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۴غزل شمارهٔ ۳۰۶۶ صائباگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۵غزل شمارهٔ ۳۸۵ صائبمعلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل رابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۶غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ جلال الدین محمد مولویدلدار من در باغ دی میگشت و میگفت ای چمنبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۷غزل شمارهٔ ۳۰۴ جلال الدین محمد مولویهیچ میدانی چه میگوید رباب؟برچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۸غزل شمارهٔ ۲۷۴ صائبپیش آن آیینه رو راه سخن داریم مابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۶۹غزل شمارهٔ ۵۴۶۲ صائبدر دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایمبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۰غزل شمارهٔ ۲۰۴ عطار نیشابوریپشت بر روی جهان خواهیم کردبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۱غزل شمارهٔ ۲۴۱۰ صائببیشتر دست سبکباران به منزل میرسدبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۲بخش ۴ ایرج میرزابدینجا چون رسید اشعارِ خالصبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۳بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولوییا درین ره آیدم آن کام منبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۴بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریحق تعالی عرش را چون بر فراختبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۵غزل شمارهٔ ۶۷۸۶ صائبچرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟برچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۶بخش ۷۵ - در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی عطار نیشابوریچون بیابی سرّ او را بر ملابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۷بخش ۲ ایرج میرزانمیدانستم ای نامردِ کونیبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۸غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ جلال الدین محمد مولویای مبدعی که سگ را بر شیر میفزاییبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۷۹در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف سعدی شیرازیدردی به دل رسید که آرام جان برفتبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۰بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان جلال الدین محمد مولویهمچو مجنوناند و چون ناقهش یقینبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۱بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند جلال الدین محمد مولویآن یکی را بیگهان آمد قنقبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۲غزل شمارهٔ ۲۰۰ جلال الدین محمد مولوینام شتر به ترکی چه بود بگو دوابرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۳بخش ۳۱ - وداع کردن پدر مجنون را نظامی گنجویچون دید پدر که دردمند استبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۴بخش ۵۶ - مقالت نوزدهم در استقبال آخرت نظامی گنجویمجلس خلوت نگر آراستهبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۵بخش ۶ - در اسرار عشق الهی فرماید عطار نیشابوریدلا اکنون شدی از خواب بیداربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۶بخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابوریدلا خورشید جان میبین دمادمبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۷بخش ۳۶ - مقالت نهم در ترک شئونات دنیوی نظامی گنجویای ز شب وصل گرانمایهتربرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۸قصیدهٔ شمارهٔ ۹ عطار نیشابوریبر گذر ای دل غافل که جهان برگذر استبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۸۹سیزدهم جلال الدین محمد مولویپیکان آسمان که به اسرار ما درندبرچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
- ۹۰حکایت شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیمشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر…برچسب خودکار، بازبینینشدهخواندن کامل ‹
