اثر
پیام مشرق اقبال لاهوری
«پیام مشرق» اقبال لاهوری در این آرشیو ۳۰۰ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۳۰۰
- صفحه
- ۱۹
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۲۲۵بخش ۲۲۵ - هوای فرودین در گلستان میخانه میسازدهوای فرودین در گلستان میخانه میسازدسبو از غنچه میریزد ز گل پیمانه میسازدخواندن شعر ‹
- ۲۲۶بخش ۲۲۶ - از ما بگو سلامی آن ترک تند خو رااز ما بگو سلامی آن ترک تند خو راکاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو راخواندن شعر ‹
- ۲۲۷بخش ۲۲۷ - آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختیآشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختیدر بیابان جنون بردی و رسوا ساختیخواندن شعر ‹
- ۲۲۸بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوختخوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوختمثال لاله متاعی ز آتشی اندوختخواندن شعر ‹
- ۲۲۹بخش ۲۲۹ - بیار باده که گردون بکام ما گردیدبیار باده که گردون بکام ما گردیدمثال غنچه نواها ز شاخسار دمیدخواندن شعر ‹
- ۲۳۰بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوستتیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوستبا من میا که مسلک شبیرم آرزوستخواندن شعر ‹
- ۲۳۱بخش ۲۳۱ - دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموزدانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموزگر نگاه تو دو بین است ندیدن آموزخواندن شعر ‹
- ۲۳۲بخش ۲۳۲ - ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیستز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیستتجلی دگری در خور تقاضا نیستخواندن شعر ‹
- ۲۳۳بخش ۲۳۳ - موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوانموج را از سینهٔ دریا گسستن میتوانبحر بیپایان به جوی خویش بستن میتوانخواندن شعر ‹
- ۲۳۴بخش ۲۳۴ - صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزیصد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزیصد آه شررریزی یک شعر دلآویزیخواندن شعر ‹
- ۲۳۵بخش ۲۳۵ - باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای راباز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای راذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای راخواندن شعر ‹
- ۲۳۶بخش ۲۳۶ - فریب کشمکش عقل دیدنی داردفریب کشمکش عقل دیدنی داردکه میر قافله و ذوق رهزنی داردخواندن شعر ‹
- ۲۳۷بخش ۲۳۷ - حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارمحسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارمدست بر سینه نظر بر لب بامی دارمخواندن شعر ‹
- ۲۳۸بخش ۲۳۸ - به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استبه شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی استتلاش چشمهٔ حیوان دلیل کم طلبی استخواندن شعر ‹
- ۲۳۹بخش ۲۳۹ - فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانهفرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانهاین جلوت جانانه آن خلوت جانانهخواندن شعر ‹
- ۲۴۰بخش ۲۴۰ - بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوانبی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوانبی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوانخواندن شعر ‹
