بخش
غزلیات جامی
این بخش از «خاتمة الحیات» جامی است و ۲۹۶ مورد منتشرشده دارد (غزل ۲۹۶).
- مورد منتشرشده
- ۲۹۶
- صفحه
- ۱۹
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۲۷۳شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مدهعمر سوداییان به باد مدهخواندن غزل ‹
- ۲۷۴شمارهٔ ۲۷۴تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانهنیست خالی ز تمنای تو یک فرزانهخواندن غزل ‹
- ۲۷۵شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریختهخون مردم را به خاک آمیختهخواندن غزل ‹
- ۲۷۶شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بستهصد کمند بلا به هم بستهخواندن غزل ‹
- ۲۷۷شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کارههمواره مست بودی شیخ حرامخوارهخواندن غزل ‹
- ۲۷۸شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گرهقل استغفرالله مما کرهخواندن غزل ‹
- ۲۷۹شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلادل در او جان کرده تسلیم بلاخواندن غزل ‹
- ۲۸۰شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پیجاوید نهی پشت فراغت به خم میخواندن غزل ‹
- ۲۸۱شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بستهایبهر جنون ما ز نو نیکو خیالی بستهایخواندن غزل ‹
- ۲۸۲شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسرویبرداشت بلبل از چمن آهنگ پهلویخواندن غزل ‹
- ۲۸۳شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنیز سر صفا قدمی نهی به ره وفا گذری کنیخواندن غزل ‹
- ۲۸۴شمارهٔ ۲۸۴با این همه کین با من بیدل که تو دارینشکیبم ازین شکل و شمایل که تو داریخواندن غزل ‹
- ۲۸۵شمارهٔ ۲۸۵یار شد شهرگرد و هر جاییجاکن ای دل به کنج تنهاییخواندن غزل ‹
- ۲۸۶شمارهٔ ۲۸۶به شب فروخته رو خانهٔ که میپرسیبه شمع ره سوی کاشانهٔ که میپرسیخواندن غزل ‹
- ۲۸۷شمارهٔ ۲۸۷ای که افسانه این دیدهٔ تر میپرسیحال این غرقه به خوناب جگر میپرسیخواندن غزل ‹
- ۲۸۸شمارهٔ ۲۸۸به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهیوگر به خود گذرم فرصت نظر ندهیخواندن غزل ‹
