بخش
غزلیات عبید زاکانی
این بخش از «دیوان اشعار» عبید زاکانی است و ۱۰۶ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱۰۶).
- مورد منتشرشده
- ۱۰۶
- صفحه
- ۷
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۶۵غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بودملک جان تاراج و رخت صبر یغما کرده بودخواندن غزل ‹
- ۶۶غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشدتزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشدخواندن غزل ‹
- ۶۷غزل شمارهٔ ۶۷میپزد باز سرم بیهده سودای دگرمیکند خاطر شوریده تمنای دگرخواندن غزل ‹
- ۶۸غزل شمارهٔ ۶۸مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیرازز من بریده و خو کرده با تنعم و نازخواندن غزل ‹
- ۶۹غزل شمارهٔ ۶۹چمن دل بردن آیین میکند بازجهان را لاله رنگین میکند بازخواندن غزل ‹
- ۷۰غزل شمارهٔ ۷۰با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوزآخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوزخواندن غزل ‹
- ۷۱غزل شمارهٔ ۷۱قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای درازصورتی نیست که جایی بتوان گفتن بازخواندن غزل ‹
- ۷۲غزل شمارهٔ ۷۲بییار، دل شکسته و دور از دیار خویشدرماندهایم، عاجز و حیران به کار خویشخواندن غزل ‹
- ۷۳غزل شمارهٔ ۷۳در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوشخوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوشخواندن غزل ‹
- ۷۴غزل شمارهٔ ۷۴وصل جانان باشدم جان گو مباشدر جهان جز فکر جانان گو مباشخواندن غزل ‹
- ۷۵غزل شمارهٔ ۷۵نه بر هر خان و خاقان میبرم رشکنه بر هر میر و سلطان میبرم رشکخواندن غزل ‹
- ۷۶غزل شمارهٔ ۷۶ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دلزلف تو دام جانها، خال تو دانهٔ دلخواندن غزل ‹
- ۷۷غزل شمارهٔ ۷۷گوئی آن یار که هر دو ز غمش خستهتریمبا خبر نیست که ما در غم او بیخبریمخواندن غزل ‹
- ۷۸غزل شمارهٔ ۷۸حال خود بس تباه میبینمنامهٔ دل سیاه میبینمخواندن غزل ‹
- ۷۹غزل شمارهٔ ۷۹ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیملذت رندی ز ترک پارسائی یافتیمخواندن غزل ‹
- ۸۰غزل شمارهٔ ۸۰یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیمبه امید کرمت روی به راه آوردیمخواندن غزل ‹
