بخش

قصاید سعدی

این بخش از «مواعظ» سعدی است و ۶۱ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۵۸، غزل ۳).

مورد منتشرشده
۶۱
صفحه
۴

اشعار (۶۱ مورد · نمایش ۱۷ تا ۳۲)

  1. ۱۷قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در ستایش قاضی رکن‌الدینبسا نفس خردمندان که در بند هوا مانددر آن صورت که عشق آید خردمندی کجا ماند؟خواندن شعر ‹
  2. ۱۸قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوانکدام باغ به دیدار دوستان ماندکسی بهشت نگوید به بوستان ماندخواندن شعر ‹
  3. ۱۹قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - وله فی مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاهچه نیکبخت کسانی که اهل شیرازندکه زیر بال همای بلندپروازندخواندن شعر ‹
  4. ۲۰قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰کسی که او نظر مهر در زمانه کندچنان سزد که همه کار عاقلانه کندخواندن شعر ‹
  5. ۲۱قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانیاحمدالله تعالی که به ارغام حسودخیل بازآمد و خیرش به نواصی معقودخواندن شعر ‹
  6. ۲۲قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش اتابک سعدبن ابوبکر بن سعدبن زنگی بن مودودمطرب مجلس بساز زمزمهٔ عودخادم ایوان بسوز مجمرهٔ عودخواندن شعر ‹
  7. ۲۳قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیدهتو را ز دست اجل کی فرار خواهد بودفرارگاه تو دارالقرار خواهد بودخواندن شعر ‹
  8. ۲۴قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظتروزی که زیر خاک تن ما نهان شودوانها که کرده‌ایم یکایک عیان شودخواندن شعر ‹
  9. ۲۵قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهاربامدادی که تفاوت نکند لیل و نهارخوش بود دامن صحرا و تماشای بهارخواندن شعر ‹
  10. ۲۶قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوانبه هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیارکه برّ و بحر فراخست و آدمی بسیارخواندن شعر ‹
  11. ۲۷قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دومکجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟خواندن شعر ‹
  12. ۲۸قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانوبس بگردید و بگردد روزگاردل به دنیا در نبندد هوشیارخواندن شعر ‹
  13. ۲۹قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیواننظر دریغ مدار از من ای مه منظورکه مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نورخواندن شعر ‹
  14. ۳۰قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحتای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیردر وی هزار سال چو نوح آرمیده گیرخواندن شعر ‹
  15. ۳۱قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در وصف شیرازخوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم بازرسیده بر سرِ الله اکبرِ شیرازخواندن شعر ‹
  16. ۳۲قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در لیلةالبراة فرموده‌استشبی چنین در هفت آسمان به رحمت بازز خویشتن نفسی ای پسر به حق پردازخواندن شعر ‹