بخش
باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق عطار
این بخش از «مختارنامه» عطار است و ۳۸ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۳۸).
- مورد منتشرشده
- ۳۸
- صفحه
- ۳
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷شمارهٔ ۱۷دوش آمد و صبر از دلِ درویشم رفتآرام زعقلِ حکمت اندیشم رفتخواندن رباعی ‹
- ۱۸شمارهٔ ۱۸دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روزبیکار نشسته در چکاری شب و روزخواندن رباعی ‹
- ۱۹شمارهٔ ۱۹دوش آمد و گفت: اگر وفا خواهی کرددردِ همه ساله را دوا خواهی کردخواندن رباعی ‹
- ۲۰شمارهٔ ۲۰دوش آمد و گفت: کارِ ما خواهی کردجان نعره زنان نثار ما خواهی کردخواندن رباعی ‹
- ۲۱شمارهٔ ۲۱دوش آمدو ره بر دل و جانم در بستزنّار ز زلفِ دلستانم در بستخواندن رباعی ‹
- ۲۲شمارهٔ ۲۲دوش آمد و گفت: حسن دنییست امشببا هم بودن به عیش اولیست امشبخواندن رباعی ‹
- ۲۳شمارهٔ ۲۳آن بت که دلم عاشقِ جانبازش بودجان شیفتهٔ زلفِ سرافرازش بودخواندن رباعی ‹
- ۲۴شمارهٔ ۲۴دوش از درِ دل درآمد آن بیناییگفتا که چه میکنی درین تنهاییخواندن رباعی ‹
- ۲۵شمارهٔ ۲۵دوش از سر لطفی بنشاندست مراچون مست شد از پیش براندست مراخواندن رباعی ‹
- ۲۶شمارهٔ ۲۶دوش از برِ خویش سرنگونم میتاختتیغی به کف آورده برونم میتاختخواندن رباعی ‹
- ۲۷شمارهٔ ۲۷دل دوش ز لعلِ همچو قندش میسوختجان نیز ز زلفِ چون کمندش میسوختخواندن رباعی ‹
- ۲۸شمارهٔ ۲۸دی میشد و دل رها نمیکرد به کسبرخاسته صد فغان هر گوشه که بسخواندن رباعی ‹
- ۲۹شمارهٔ ۲۹دوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیشاز خویش به جز هیچ نیابد کم و بیشخواندن رباعی ‹
- ۳۰شمارهٔ ۳۰دی گفت: کجا شدی،چنین میبایداز دوست جدا شدی، چنین میبایدخواندن رباعی ‹
- ۳۱شمارهٔ ۳۱دوشش دیدم چو زلف خود در تابیمیشد چو مرا بدید در غرقابیخواندن رباعی ‹
- ۳۲شمارهٔ ۳۲امشب بَرِ ما مست که آورد تراوز پرده بدین دست که آورد تراخواندن رباعی ‹
