بخش
باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان عطار
این بخش از «مختارنامه» عطار است و ۵۲ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۵۲).
- مورد منتشرشده
- ۵۲
- صفحه
- ۴
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷شمارهٔ ۱۷دل بر سرِ این راه خطرناک بسوختجان بر درِ دوست روی بر خاک بسوختخواندن رباعی ‹
- ۱۸شمارهٔ ۱۸دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافتجز غصه ز انجام وز آغاز نیافتخواندن رباعی ‹
- ۱۹شمارهٔ ۱۹این دل که بسوخت روز و شب در تک و تازمیجوشد و میجوید و میگوید رازخواندن رباعی ‹
- ۲۰شمارهٔ ۲۰دل شیوهٔ عشق یک نفس باز نیافتدل خون شد و راه این هوس باز نیافتخواندن رباعی ‹
- ۲۱شمارهٔ ۲۱رازی که دل من است سرگشتهٔ آنوز خون دو دیده گشتم آغشتهٔ آنخواندن رباعی ‹
- ۲۲شمارهٔ ۲۲شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنمبگسست مرا زِرِهْ چه تدبیر کنمخواندن رباعی ‹
- ۲۳شمارهٔ ۲۳دل والِه و عقل مست و جان حیران استوین کار نه کار دل و عقل و جان استخواندن رباعی ‹
- ۲۴شمارهٔ ۲۴دل او کاکح دیدار نداشتبیدیده بماند ونور اسرار نداشتخواندن رباعی ‹
- ۲۵شمارهٔ ۲۵آن قوم که جامه لاجوردی کردندبر گرد بزرگی همه خردی کردندخواندن رباعی ‹
- ۲۶شمارهٔ ۲۶جان معنی لطف و قهر نتواند بوددانندهٔ سرِّ دهر نتواند بودخواندن رباعی ‹
- ۲۷شمارهٔ ۲۷هم قصّهٔ یار میبنتوان گفتنهمه غصهٔ کار میبنتوان گفتنخواندن رباعی ‹
- ۲۸شمارهٔ ۲۸نه هیچ کس از قالب دین مغز چشیدنه هیچ نظر به کُنْهِ آن مغز رسیدخواندن رباعی ‹
- ۲۹شمارهٔ ۲۹این درد جگرسوز که در سینه مراستمیگرداند گِرِد جهانم چپ و راستخواندن رباعی ‹
- ۳۰شمارهٔ ۳۰از دست بشد تن و توانم چه کنمدر حیرانی بسوخت جانم چه کنمخواندن رباعی ‹
- ۳۱شمارهٔ ۳۱در حیرانی بنده وآزاد هنوزبا خاک همی شوند ناشاد هنوزخواندن رباعی ‹
- ۳۲شمارهٔ ۳۲تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرداز جان هدفش ساز که از جان گذردخواندن رباعی ‹
