بخش
باب بیست و ششم: در صفت گریستن عطار
این بخش از «مختارنامه» عطار است و ۴۷ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۴۷).
- مورد منتشرشده
- ۴۷
- صفحه
- ۳
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷شمارهٔ ۱۷خونی که مرا در دل و جان اکنون هستصد چندانم ز چشم چون جیحون هستخواندن رباعی ‹
- ۱۸شمارهٔ ۱۸یک همنفسی کو که برو گریم منگر هم نفسی بود نکو گریم منخواندن رباعی ‹
- ۱۹شمارهٔ ۱۹گفتم:دل من که خانهٔ جان اینستاز دیده خراب شد که طوفان اینستخواندن رباعی ‹
- ۲۰شمارهٔ ۲۰از شرم رخت سرخی گل میبشودوز شور لبت تلخی مل میبشودخواندن رباعی ‹
- ۲۱شمارهٔ ۲۱ای عشق توأم در تک و تاب افکندهسودای توأم بی خور و خواب افکندهخواندن رباعی ‹
- ۲۲شمارهٔ ۲۲تا کی ریزم ز چشمِ خون پالا اشکبالای سرم گذشت صد بالا اشکخواندن رباعی ‹
- ۲۳شمارهٔ ۲۳چون دردِ دلم تو میپسندی بسیارتن در دادم به دردمندی بسیارخواندن رباعی ‹
- ۲۴شمارهٔ ۲۴تا جان دارم حلقِ من و خنجر توبا جان چکنم گر نکنم در سر توخواندن رباعی ‹
- ۲۵شمارهٔ ۲۵ای از رخ چون گلت گلابِ دیدهخار مژهٔ تو برده خوابِ دیدهخواندن رباعی ‹
- ۲۶شمارهٔ ۲۶چون چشم به یارِ سیم تن میافتدخون در دل و چشم ممتحن میافتدخواندن رباعی ‹
- ۲۷شمارهٔ ۲۷تن خاک نشین چشم یار آمده گیرجان بستهٔ بندِ انتظار آمده گیرخواندن رباعی ‹
- ۲۸شمارهٔ ۲۸جانا!غم تو با تن چون مویم داشتوز بس خواری چو خاک در کویم داشتخواندن رباعی ‹
- ۲۹شمارهٔ ۲۹چون شمع، ز بس سوز، خور و خوابم شدو آرام و قرار دلِ پرتابم شدخواندن رباعی ‹
- ۳۰شمارهٔ ۳۰تا کی ز تو روی بر زمین باید داشتسوز دل وآه آتشین باید داشتخواندن رباعی ‹
- ۳۱شمارهٔ ۳۱بس سیل که خاست هر نفس چشمم راوز سر ننشست این هوس چشمم راخواندن رباعی ‹
- ۳۲شمارهٔ ۳۲زان روی که در روی تو چشمم نگریستاز گریهٔ من مردم چشمم بنزیستخواندن رباعی ‹
