بخش
غزلیات وحشی بافقی
این بخش از «دیوان اشعار» وحشی بافقی است و ۳۹۷ مورد منتشرشده دارد (غزل ۳۹۷).
- مورد منتشرشده
- ۳۹۷
- صفحه
- ۲۵
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱۹۳شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگرددچشمم به کف پای کسی سوده نگرددخواندن غزل ‹
- ۱۹۴شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکردگرچه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکردخواندن غزل ‹
- ۱۹۵شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداندچراغی را که این آتش بود مردن نمیداندخواندن غزل ‹
- ۱۹۶شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیندسراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیندخواندن غزل ‹
- ۱۹۷شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآیدکلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آیدخواندن غزل ‹
- ۱۹۸شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشیدیکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشیدخواندن غزل ‹
- ۱۹۹شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشایدکه سازد این کلید و قفل این زندان که بگشایدخواندن غزل ‹
- ۲۰۰شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسیدخنجر پرخون به دست شیر شکاری رسیدخواندن غزل ‹
- ۲۰۱شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بنددچو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بنددخواندن غزل ‹
- ۲۰۲شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازدرود با یک جهان نا اهل طرح صحبت اندازدخواندن غزل ‹
- ۲۰۳شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانندماییم ونگاهی که به هیچش نستانندخواندن غزل ‹
- ۲۰۴شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار میکشدزهریست این که اندک و بسیار میکشدخواندن غزل ‹
- ۲۰۵شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسدپایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسدخواندن غزل ‹
- ۲۰۶شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشدانتقال عهد فارغ بالی از جانم کشدخواندن غزل ‹
- ۲۰۷شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجدخیال روی او اینجا در او اغیار کی گنجدخواندن غزل ‹
- ۲۰۸شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهدشکایت دارد از آسودگی، آزار میخواهدخواندن غزل ‹
