بخش
غزلیات وحشی بافقی
این بخش از «دیوان اشعار» وحشی بافقی است و ۳۹۷ مورد منتشرشده دارد (غزل ۳۹۷).
- مورد منتشرشده
- ۳۹۷
- صفحه
- ۲۵
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۲۰۹شمارهٔ ۲۰۹جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمدمرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمدخواندن غزل ‹
- ۲۱۰شمارهٔ ۲۱۰آه شراره بارم کان از درون برآمدابریست آتش افشان کز بحر خون برآمدخواندن غزل ‹
- ۲۱۱شمارهٔ ۲۱۱کی اهل دل به کام خود از دوستان برندتا کارشان به جان نرسد کی ز جان برندخواندن غزل ‹
- ۲۱۲شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شدهاندکرشمههای نهان را نگاهبان شدهاندخواندن غزل ‹
- ۲۱۳شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنیدباشد کش این خیال ز خاطر بدر کنیدخواندن غزل ‹
- ۲۱۴شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیایدسر این غرور کردم که کمی درو نیایدخواندن غزل ‹
- ۲۱۵شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندیدتا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندیدخواندن غزل ‹
- ۲۱۶شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب نداردتنک شراب ستم ظرف این شراب نداردخواندن غزل ‹
- ۲۱۷شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکندمرا به لطف نهان تو بد گمان نکندخواندن غزل ‹
- ۲۱۸شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکندجفای او همه کس میکشد چرا نکندخواندن غزل ‹
- ۲۱۹شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذاریدیک دم به غم و محنت خویشم بگذاریدخواندن غزل ‹
- ۲۲۰شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیایدبانگ درای همت زین کاروان نیایدخواندن غزل ‹
- ۲۲۱شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآیدکلاه کج نهد و بر سر گذر بدر آیدخواندن غزل ‹
- ۲۲۲شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگرهوای یار دگر دارم و دیار دگرخواندن غزل ‹
- ۲۲۳شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوترکه دلم بهانه جو شد من ازو بهانه جوترخواندن غزل ‹
- ۲۲۴شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگرزیر پای خود سر عجز گدای خود نگرخواندن غزل ‹
