بخش
غزلیات وحشی بافقی
این بخش از «دیوان اشعار» وحشی بافقی است و ۳۹۷ مورد منتشرشده دارد (غزل ۳۹۷).
- مورد منتشرشده
- ۳۹۷
- صفحه
- ۲۵
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱۷۷شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشدمقام همچو من دیوانه ای ، ویرانهای باشدخواندن غزل ‹
- ۱۷۸شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیدهاندگفتند سبزه های خوشش بر دمیدهاندخواندن غزل ‹
- ۱۷۹شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفتهاندعاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفتهاندخواندن غزل ‹
- ۱۸۰شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتدکه شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتدخواندن غزل ‹
- ۱۸۱شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گریداگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گریدخواندن غزل ‹
- ۱۸۲شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شداین نقد بقا چیست که بیهوده فنا شدخواندن غزل ‹
- ۱۸۳شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کردبهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کردخواندن غزل ‹
- ۱۸۴شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزدنه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزدخواندن غزل ‹
- ۱۸۵شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشداساس زندگی خضر را ثبات نباشدخواندن غزل ‹
- ۱۸۶شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکردکه به جاندادن من گریهٔ بسیار نکردخواندن غزل ‹
- ۱۸۷شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماندآهی زدیم و آینهات را جلا نماندخواندن غزل ‹
- ۱۸۸شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما میکندجرم یاران چیست دوران این تقاضا میکندخواندن غزل ‹
- ۱۸۹شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو میکشدزنجیر کرده بر سر کوی تو میکشدخواندن غزل ‹
- ۱۹۰شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوهای از یار میبایست کردو ز پی آن گریهای بسیار میبایست کردخواندن غزل ‹
- ۱۹۱شمارهٔ ۱۹۱سرخیای کان ز نی تیر تو پیدا باشدرنگ خونابهٔ خم جگر ما باشدخواندن غزل ‹
- ۱۹۲شمارهٔ ۱۹۲میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکنددیگری باشد کجا چندین تحمل میکندخواندن غزل ‹
