بخش
غزلیات وحشی بافقی
این بخش از «دیوان اشعار» وحشی بافقی است و ۳۹۷ مورد منتشرشده دارد (غزل ۳۹۷).
- مورد منتشرشده
- ۳۹۷
- صفحه
- ۲۵
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۹۷شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هستطاقت و صبرِ مرا حوصلهٔ خواری هستخواندن غزل ‹
- ۹۸شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هستمیان هر دو حقیقت نیاز و نازی هستخواندن غزل ‹
- ۹۹شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشتآن ناز نگهدزد که پاس نظرش داشتخواندن غزل ‹
- ۱۰۰شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشتهرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشتخواندن غزل ‹
- ۱۰۱شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشتتواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشتخواندن غزل ‹
- ۱۰۲شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفتتو پنداری که از تن جان من رفتخواندن غزل ‹
- ۱۰۳شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفتولی به یاد سر کوی یار خواهم رفتخواندن غزل ‹
- ۱۰۴شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفتآتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفتخواندن غزل ‹
- ۱۰۵شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنتفتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنتخواندن غزل ‹
- ۱۰۶شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنتواندست و تازیانه و مرکب جهاندنتخواندن غزل ‹
- ۱۰۷شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیتمیبارد از ادای نگاهِ نهانیتخواندن غزل ‹
- ۱۰۸شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی میدهد چشمِ سخنگویتگرفته انس گویا نرمیی با تندی خویتخواندن غزل ‹
- ۱۰۹شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباداین نگاه دور را از روی او دوری مبادخواندن غزل ‹
- ۱۱۰شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مبادخصمی چنین دلیر به خونِ کسی مبادخواندن غزل ‹
- ۱۱۱شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان بادملکت سرمدیش نامزد فرمان بادخواندن غزل ‹
- ۱۱۲شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار دادورنه ز دست تست مرا سد هزار دادخواندن غزل ‹
