بخش

باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع عطار

این بخش از «مختارنامه» عطار است و ۱۰۱ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۱۰۱).

مورد منتشرشده
۱۰۱
صفحه
۷

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۰۱ مورد · نمایش ۳۳ تا ۴۸)

  1. ۳۳شمارهٔ ۳۳شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارمچون از آتش حال مشوّش دارمخواندن رباعی ‹
  2. ۳۴شمارهٔ ۳۴شمع آمد و در آتش سرکش پیوستدر آتش سوزان که چنان خوش پیوستخواندن رباعی ‹
  3. ۳۵شمارهٔ ۳۵شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پایسر سوخته پای بسته نی بند و گشایخواندن رباعی ‹
  4. ۳۶شمارهٔ ۳۶شمع آمد زار زار و میگفت به رازحال من و آتش است با سوز و گدازخواندن رباعی ‹
  5. ۳۷شمارهٔ ۳۷شمع آمد و گفت: کیست گمراه چو مندر حلق طناب مانده ناگاه چو منخواندن رباعی ‹
  6. ۳۸شمارهٔ ۳۸شمع آمد و گفت: آتش و گازست عظیمزین سرزنش و ازان گدازست عظیمخواندن رباعی ‹
  7. ۳۹شمارهٔ ۳۹شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گدازکار من غم کشته کی آید با سازخواندن رباعی ‹
  8. ۴۰شمارهٔ ۴۰شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پاپای اندر بند و سر در آتش همه جاخواندن رباعی ‹
  9. ۴۱شمارهٔ ۴۱شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحریپس سوخته هر شبی به دست دگریخواندن رباعی ‹
  10. ۴۲شمارهٔ ۴۲شمع آمد و گفت: این کرا تاب بودکز آتش تیز بی خور وخواب بودخواندن رباعی ‹
  11. ۴۳شمارهٔ ۴۳شمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده استبر خود خندم که چشم من گرینده استخواندن رباعی ‹
  12. ۴۴شمارهٔ ۴۴شمع آمد و گفت: بیسرم باید مُردهر لحظه به سوز دیگرم باید مُردخواندن رباعی ‹
  13. ۴۵شمارهٔ ۴۵شمع آمد و گفت: اگر میسر گرددچندین سوزم ز اشک کمتر گرددخواندن رباعی ‹
  14. ۴۶شمارهٔ ۴۶شمع آمد و گفت: زود بیرون رفتمنادیده ز عمر سود بیرون رفتمخواندن رباعی ‹
  15. ۴۷شمارهٔ ۴۷شمع آمد و گفت: جان غم کش دارمتن در آتش حال مشوش دارمخواندن رباعی ‹
  16. ۴۸شمارهٔ ۴۸شمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیمزان است که کس نیست به غم خوارگیمخواندن رباعی ‹